من تو يه خانواده اي بزرگ شدم كه اصلا مذهبي نبودن يعني اعتقاد دارن ولي اينكه بخوان برن مسجد نماز بخونن بخوان برن هيت توي ماه محرم و حجاب داشته باشن اينا اصلا فقط تو دلشون اعتقاد دارن
ولي بگم پدربزرگ بابام و براداراشون ازين ادمايي بودن كه شب تا صبح نمياز و قران ميخوندن و گريه ميكردن)
ولي من نميدونم چرا تو اين خانواده اين شكلي شدم عاشققق اينم كه شهيد بشم عاشق شهدام هرشب قران ميخونم و زندگينامه شهدا و ناخوداگاه گريه ميكنم
دلم ميخواد برم هيت يا مسجد موقعه ماه محرم ولي خانوادم بهم اجازه نميدن
يه بارم دوتا فرشترو تو ماه محرم ديدم
خيلي دلم ميخواست تو يه خانواده مطهب يبودم كه اين چيزا خيلي پرنگ بود توش خوش بحالتون:(