عصر دعواکردم باشوهرم ، خیلی از دستش عصبانی بودم همش گیر میده و چک میکنه بهم میگ اینکارو نکن اونکارو بکن و ایراد میگیره و غر میزنه گاهی...
خیلی بدبین و تهمت زن هستن و خلاصه اینکه دعوامون شد و اون شیشه شکست مثل هفته قبل.
منم هرچی از دهنم درمیومد گفتم و تااینکه گفت ۱۰۰ملیون میدم ک بری و تمومش کنیم....
دلم ریخت،بااینکه خسیس بود ولی این حرف بعید بود ازش.گفتم بزار فکر کنم...