من ی مشکلی دارم شاید بعضیاتون بخندید یا بگید اینم شد مشکل یا بگید قدر مادرت بدون
من قدر مادرمو میدونم اما ی موضوعی باعث عصبی شدنم شده ک به شوهرم به هر نحوی میفهمونم متوجه نمیشه و باز کار خودش می کنه
من دوست ندارم هرروز هفته یا بیشتر هفته برم خونه مامانم ،متاسفانه شوهر من این موضوع متوجه نمیشه ، خونه ما ده دقیقه فاصله داره با خونه بابام. بابت هر موضوعی یا هر دور زدنی شوهرم میاد خونه مامانم اینا ، این کارش باعث شده احتراممون کم بشه بابام منت بذاره سرم ، بی احترامی کنه مثلاً داریم میریم خونه اشغالاش میده دست شوهرم بگه میری اینم ببر سرکوچه با اینکه ببینه دستش بند یا وسیلس، با دومادای دیگ اینطور نیست، من بگم بیا بریم ی دور بزنیم نمیاد اگر بگم بعدش بریم خونه مامانم زود میاد ، من اذیت میشم ازین همه خونه مادرم رفتن احساس می کنم حریم خصوصی یا زندگی شخصی ندارم اینکارش باعث شده مادرم بیش از حد تو کارام دخالت کنه، با شوهرم حرف میزنم خودش میزنه کوچه علی چپ ،میگ چیه منت خونه بابات نذار سرم ناراحتی دیگ نمیرم اما باز میره و فقط دعوا میشه اعتراض کنم