من سالهاست که عاشق پسرخالمم و از ته قلبم دوسش دارم مقدار کمی تلاش کردم ک بهش بفهمونم ولی نشد که نشد امروز تولد دوست دخترش بودو منم خونه خالم بودمو دیدم خوشتیپ و با لبخند اومدو از تولدی که براش گرفته بود گفت
سعی کن با منطق ات زندگی کنی همیشه من و شوهرم دوست بودیم و با عشق ازدواج کردیم الان بیزارم ازش ...
ببین رابطه پسرخالم با دوست دخترش به گفته خودش فقط در حد دوستیه و من قبلن یکبار ازش پرسیدم نظرت راجبه من چیه گفت نظرم مثبته ولی بعد اون همه چیز برام گنگ موندو بلاتکلیفم و اصلا نمیفهمم این بالاخره کیو میخواد
اره تا حالا خیلی اینکارو کردم کارایی کردم که خودم فکر میکنم میبینم چقد دیوونه بودم اما انگار نمیشه
درکت میکنم عزیزم یه چی بهت میگم ناراحت نشو چون پسر خالت تو رو دوست نداره و دوست دختر داره و اصلا به تو فکر نمیکنه تو هم سعی کن فراموشش کنی و بری بایکی دیگه اشنا بشی
درکت میکنم عزیزم یه چی بهت میگم ناراحت نشو چون پسر خالت تو رو دوست نداره و دوست دختر داره و اص ...
همین برام گنگ مونده دلم میخواد ازش بپرسم که منو دوست داره یا نه؟ حرفای قبل که میگفت نظرش راجب من مثبته حقیقت داره یا نه؟ میخوامتکلیفمو بدونم . میخوام همه چیز برام روشن بشه ولی میترسم ازش بپرسم غرورمو خورد کرده باشم یا خودمو کوچیک کرده باشم