سلام دوستان .بامیه خریده شوهرم منتهی نه میدونم چجوری باید بشورمش نه اینکه چطور فریزش کنم .اون تهشو کامل بزنم بره؟ باید سرخش کنم ؟ راهنماییم کنین ممنونم♥️
.🦋به نام خدایی که تنهاست🦋 شب سردی است و من افسرده.راه دوری است و پایی خسته.تیرگی هست و چراغی مرده .میکنم تنها از جاده عبور .دور ماندند ز من آدم ها.سایه ای از سر دیوار گذشت.غمی افزدوه مرا بر غم ها.فکر تاریکی و این ویرانی.بی خبر آمد تا با دل من .قصه ها ساز کند پنهانی.نیست رنگی که بگویدبامن.اندکی صبر سحر نزدیک است .هر دم این بانگ برآرم از دل.وای این شب چقدر تاریک است؟خنده ایی کو که به دل انگیزم؟قطره ای کو که به دریا ریزم؟صخره ای کو که بدان آویزم.مثل این است که شب نمناک است .دیگران را هم غم هست به دل .غم من لیک غمی غمناک است .
.🦋به نام خدایی که تنهاست🦋 شب سردی است و من افسرده.راه دوری است و پایی خسته.تیرگی هست و چراغی مرده .میکنم تنها از جاده عبور .دور ماندند ز من آدم ها.سایه ای از سر دیوار گذشت.غمی افزدوه مرا بر غم ها.فکر تاریکی و این ویرانی.بی خبر آمد تا با دل من .قصه ها ساز کند پنهانی.نیست رنگی که بگویدبامن.اندکی صبر سحر نزدیک است .هر دم این بانگ برآرم از دل.وای این شب چقدر تاریک است؟خنده ایی کو که به دل انگیزم؟قطره ای کو که به دریا ریزم؟صخره ای کو که بدان آویزم.مثل این است که شب نمناک است .دیگران را هم غم هست به دل .غم من لیک غمی غمناک است .
دختر بور چشم آبی......اینجارو جدی نگیر تصور کن ساعت میشینی درد دل میکنی و مشاوره میگیری بعد احتمال داره کاربری که مشاوره میده ۱۱،۱۲ ساله باشه 😐😒هرشخصیتی میتونه پشت گوشی باشه حتی داعشی ، وقتی کسی بهت مشاوره میده حواست باشه زود جو نگیری عمل کنی قبلش بشین خوب فکر کن بعضی اینجا انگار بنزیین تو دستشونه منتظرن شعله اتیش رو بیشتر کنن فقط تشویقت میکنن اره خوب کردی بجای اینکه آرومت کنن و بگن این مشکلات برا هرکسی وجود داره مهم اینه چطور باهاش برخورد کنی ، حواست باشه با مشاوره غلط قربانی عقده ها، مشکلات روحی ، کینه ها ، و بیماری ذهنی دیگران نشی ، دنیای مجازی نمیتونه جای خوبی برای مشاوره باشه به ریسکش نمیهرزه. به این موردم اشاره کنم اینجا هرکس با هر دین و مذهب یا آدم بی دین و خدا هم هست پس حواست باشه هرکس هر حرفی زد زود باور نکن و اعتقاد خودت رو زیر سوال نبر
وای ما که میشوریم خرد میکنیم خرد میکنیم میزاریم خشک شه پودرشو استفاده میکنیم اخه خودشو دوست ندارم
وقتی میخاستم عضو شم هر اسمی میزدم قبول نمیکرد دخترمم شدیدا مریض بود و بدنش عفونت کرده بود منم حرصم گرفت این اسمو گذاشتم منتظر بودم دوباره قبول نکنه که از شانسم قبول کرد. گفتم بنویسم همه در جریان باشن
تهشو نزن فقط کلاهک بالاش دربیار یکم خیلی کم آبمزش کن چند تا جوش بزنه بذار خنک شه بعد فربزش کن..همیطوری هم دیدم بدون پخت فریز کردن اما من آبپز میکنم در حد چند تا جوش
.🦋به نام خدایی که تنهاست🦋 شب سردی است و من افسرده.راه دوری است و پایی خسته.تیرگی هست و چراغی مرده .میکنم تنها از جاده عبور .دور ماندند ز من آدم ها.سایه ای از سر دیوار گذشت.غمی افزدوه مرا بر غم ها.فکر تاریکی و این ویرانی.بی خبر آمد تا با دل من .قصه ها ساز کند پنهانی.نیست رنگی که بگویدبامن.اندکی صبر سحر نزدیک است .هر دم این بانگ برآرم از دل.وای این شب چقدر تاریک است؟خنده ایی کو که به دل انگیزم؟قطره ای کو که به دریا ریزم؟صخره ای کو که بدان آویزم.مثل این است که شب نمناک است .دیگران را هم غم هست به دل .غم من لیک غمی غمناک است .
اگر دفعه ی اولته فکر نکنم خوشت بیاد لزجه ولی بعد ممکنه مثل من از شدت تنفر عاشقش بشی
سلام!حال همهی ما خوب است ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويندبا اين همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد ونه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان!تا يادم نرفته است بنويسم حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بودمیدانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازهی باز نيامدن است اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی ببين انعکاس تبسم روياشبيه شمايل شقايق نيست!راستی خبرت بدهم خواب ديدهام خانهئی خريدهام بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیديوار … هی بخند!بیپرده بگويمت چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شدفردا را به فا💖ل نيک خواهم گرفت دارد همين لحظه يک فوج کبوتر سپيداز فرازِ کوچهی ما میگذردباد بوی نامهای کسان من میدهديادت میآيد رفته بودیخبر از آرامش آسمان بياوری!؟نه ریرا جان نامهام بايد کوتاه باشدساده باشدبی حرفی از ابهام و آينه،از نو برايت مینويسم حال همهی ما خوب است اما تو باور نکن
من برخورد کمناسبی با بامیه ندارم معمولا... 😂😂😂 آخه زن حسابی برخورد مناسب یعنی چی آخر شبی جیش کرد ...
گفتم بخندیم دور هم خوش باشیم🤣🤣
.🦋به نام خدایی که تنهاست🦋 شب سردی است و من افسرده.راه دوری است و پایی خسته.تیرگی هست و چراغی مرده .میکنم تنها از جاده عبور .دور ماندند ز من آدم ها.سایه ای از سر دیوار گذشت.غمی افزدوه مرا بر غم ها.فکر تاریکی و این ویرانی.بی خبر آمد تا با دل من .قصه ها ساز کند پنهانی.نیست رنگی که بگویدبامن.اندکی صبر سحر نزدیک است .هر دم این بانگ برآرم از دل.وای این شب چقدر تاریک است؟خنده ایی کو که به دل انگیزم؟قطره ای کو که به دریا ریزم؟صخره ای کو که بدان آویزم.مثل این است که شب نمناک است .دیگران را هم غم هست به دل .غم من لیک غمی غمناک است .