من یه سال ونیمه عقدم با جاریم رابطمون خیییلی خوب بود تا جایی که هروقت میخواستم برم خرید میکف سلیقت خوبه برا منم بخر جایی رفتنامونم با هم بود پارک سینما مسافرت وحتی مجالس خونه مادرشوهرم فوق العاده خوب بودیم
تا این که یه ماه پیش به رفتار برادر شوهرم حساس شدم هر روز بهم زنگ میزد پیامک میفرستاد
کاربر 1396/10 😊 ملیکای سابق هسدمم 🙂بخاطر فامیلیم کاربریمو حذف کردم شناسایی نشم☺۹۹/۹/۹به همه آرزوهام رسیدم از کوچیک تا بزرگ😍 مرسی خدای مهربونم😍مرسی از کائنات و انرژی مثبت😍😍 ایمان دارم به زمان آرزوهام چون مینویسم امید دارم تلاش میکنم 😍🙂 ای دورترین عشق من یه عابرم دوباره من تو جاده دلت مسافرم❤صدام بزن بشین کنار من بگو من بدون تو کجا برم؟🥲
باجاریم درد دل میکردیم بیشتر وقتا که قهر بود زنگ میرد من اشتی شون میدادم میگف خوش بحالت شوهرت واست وقت می زاره بهت احترام میزاره من چند ساله زنشم اصن ازش احترام ندیدم
خلاصه تا یه ماه پیش با جاریم رفتیم دونفری مسافرت که اونجا برادر شوهرم زنگ زد که دلم برات تنگ شده کی میاین در صورتی که به زن خودش کلا تو اون پنج روز زنگ نزد
منم وقتی برگشتیم پیاماشو به شوهرم نشون دادم اونم گف دیگه محلش نزار جواب تماساشم نده به زنشم گفتم که چند روزه علی خیلی به من زنگ میزنه میدونم خواهرانه اس ولی نمیخام شوهرم حساس شه
از همون روز مدام استوریای تیکه دار میراره شنیدم کلی پشت سرم حرف در اورده به شوهرمم زنگ زده که به زنت بگو پا شو از زندگی من بکشه ببرون ما عاشق همیم بگو انقدر حسادت نکنه گویا فحشم داده که شوهرم بهش فحش داده قط کرده