دیروز یه مقداری همکارمو بهتون معرفی کردم. میخوام از کار و فضولی امروزش هم بگم. ادارمون یه سری از وامهای مبلغ بالا و البته با سود بالا میده. از یکی از همکارهای آقا خواستم تا برای این وام ضامنم شه. سریع این همکار محترمه بع اون یکی همکارم میگه " این یه وام دیگه داره با این قسط ماهیانه این مبلغ. " یعنی یه طوری میخواست که اون آقا ضامنم نشه. جالبه که ضامن اون وام قبلیم هم همون آقا هست. بعد این خانم هروروز دنبال وامه. انواع و اقسام وام داره . هنوزم دنبال وامه.
بهش میگم من فقط یک وام دارم با این قسط . تو 10 تا وام داری که اگه همشو جمع کنی از مبلغ قسط من هم بالاتر میره. میگه قسط فلان و فلانو شوهرم میده. انگار که خدای نکرده شوهر من مرده . من تنهایی باید جور همه چیزو بکشم. دوست دارم خفش کنم. فضول بی شعورو./
ما آخر شب میریم پارک . یعنی شوهرم دیر میاد ماهم تفریحمون میمونه برای آخر وقت . بعد این خانم حسود شوهرش اکثر روزهای هفته خونه نیست. محل کارش یه جای دیگس. حالا که فهمیده ما شبها میریم بیرون میگه ما شبها بیرون نمیریم. بچه هام عادت میکنند ولگرد میشن.
سوگل جان توی پررویی همکارت که شکی نیست ولی من فکر میکنم شما خیلی رو همکارت حساس شدی و مدام ازش گلگی میکنی بیخیال باش و زیاد بهش توجه نکن اخه سخته هرروز یه ساعاتی از روزت رو با یه نفر بگذرونی و ذهنیت خوبی در موردش نداشته باشی اینجوری اذیت میشی