بچه ها من خونواده شوهرم عاشقمن خیلی هوامو دارن منم دوسشون دارم ولی فقد همین همسر برادر شوهرمه ک مارو اذیت میکنه باحرفاش و رفتاراش من ۱۹سالمه و تو عقدم اون ۲۲سالشه و چندین ساله عروس این خانوادس.همه از دستش عاصی شدن.تیکه میپرونه جواب میده هر حرفیو تو جمع میزنه کلا ی جورایی بی ادبه.ی شب خونه دایی همسرم دعوت بودیم سره سفره به مادربزرگم تیکه انداخت اصلا روح اون بنده خدا خبر نداشت ک این داره راجبش حرف میزنه.منم بخاطر احترام ب برادر همسرم جوابشو ندادم اما خیلی شوهرم ناراحت شد و ب مادرش گفت مامان ب فلانی(جاریم)بگو چاک دهنشو ببنده دفعه بعدی قول نمیدم نزنم تو دهنش...
منم چون شوهرم ناراحت نشه دیگ کشش ندادم پیشش گلایه نکردم.از دست عجوبه چ کنم دوستان میگم تا توی عقدم جوابشو ندم انشالله رفتم خونه خودم کلا از زندگیم میندازمش بیرون.اصلا خونشون نمیام و نمیرم اون شب هم به پدرشوهرم و مادرشوهرم گفتم دفعه دیگ من با فلانی ن جایی میرم ن خونشون میرم ن میذارم تو زندگیم دخالت کنن.از روی حسادت رفته ب شوهرش گفته به مامانت بگو ب زنداداشت بگه( ک من باشم)مانتوی جلو باز نپوشه.اخه چ ربطی بتو داره بشر
شوهرمم ناراحت شد گفت به اونا ربطی نداره زنم هرجور بگرده دلش خاسته جرات میکردن تو روش میگفتن من میدونستم با اونا
همش باعث متشنج شدن جو ما تو خونه پدرشوهرم اینان.با اینکه من حسودیشو تاحالا نکردم ولی اون از حسادت داره میمیره
اینم شانس ماس.منم گفتم دیگ ن من اونا میشناسم ن کاری باهاش دارم حرمت خودشو دمدری کرد پیش من