من یه مامان خردادی ام🤗بعد ۴ سال و کلی دعوا و دکتر باردار شدم❤اینکه بعد ۴سال بی بی چک مثبت میشه واقعا حس زیباییه😊اونقد خوشحال بودم که نفهمیدم روزام چطوری گذشت...۵هفته که سونو رفتم ساک دیده شد بدون جنین...خیلی زود بود ولی دکتر گفت پوچه😔انگار دنیا رو سرم خراب شد...بازم سونو و بازم کیسه خالی.حالم خیلی بد بود..خیلی استرس کشیدم.خیلی غصه خوردم ولی پوچ بود که بود..یه شب ساعت ده خورده ای بود...من و شوهرم خونه بودیم..دردم گرفت و خونریزی زیاد.تا ۵ صبح درد کشیدم و بچه سقط شد..اره سقط شد..تمام فکرای خوب...روزای خوب..خوشحالی ازمایش و بی بی چک مثبت دود شد رفت هوا..روزای سختی داشتم.بعد ۶ ماه دوباره باردار شدم..قبل از عید ۹۸ فهمیدم باردارم..بازم خوشحالی..بازم فکرای خوب که حالمو روز به روز خوب میکرد..توی این ۶ماهی که باردار شدم خیلی دکتر رفتم و خیلی دارو خوردم..سونوهام خوب بودن و یه بچه سالم تو شکمم بود..یه دختر دوردونه...یه روز با مامان و بابام رفتیم بازار و براش لباس خریدیم..سیسمونیم اماده بود..اسم گل دخترم سلین خانم بود..تقریبا ۵ ماهو تموم کردم و رفتم تو ۶ ماه..یه شب که سالگرد عقدمون بود با شوهرم رفتم بازار ..کلی دور زدیم و خرید کردیم..خونه که رفتیم درد زایمانم بازم ساعت ده شب شروع شد..نمیگم چیشد و چی نشد...ساعت ۲ شب خونریزی کردم و تا فردا ۳ بعداز ظهر دفعش کردم و دخترمو طبیعی بدنیا اوردم...دختر قشنگم سالم و کیسه اب بود..ولی..........................هنوزم سرقبرش نرفتم...میدونم برم دق میکنم...غمش تا ابد تو دلم میمونه.خسته و افسرده و عصبی شدم..تا مرز طلاق رفتم...دیوونه شدم...لباساش ..وسایلاش...اطاقش....من موندم و یه دنیا و یه دنیا و یه دنیا غم..ابان تولد دخترم بود..من ماه ابان ۹۸ فهمیدم باردارم...خدا بازم نگاهی بهم کرد..اینم بگم تو نه ماه بارداریم رفتم خونه مامانم و سرکلاژ و استراحت مطلق بودم...پسر نازم ۳ خرداد ۹۹ بدنیا اومد...الانم کنارم خوابیده...خیلی اذیت میکنه..خیلی ازش عصبی و کلافه میشم..ولی خوشحالم که مادر شدم بعد اونهمه سختی...نا امید نباشین..خدا یه روزی...یه جایی..یه دقیقه ای...یه ثانیه ای دلتونو شاد میکنه..فقط خدا❤
دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃 امضامو هفتهای یکبار بروز میکنم🤗😍
دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃 امضامو هفتهای یکبار بروز میکنم🤗😍
دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃 امضامو هفتهای یکبار بروز میکنم🤗😍