2777
2789
عنوان

موفقیت در iui

7505 بازدید | 31 پست

سلام به همگی.

امیدوارم قبل از هر چیزی همه منتظران با جواب مثبت بارداری آرامش قلبی پیدا کنن.

داستان زندگی و شروع بارداری جالبی داریم.

از اونجایی که خیلی توی سایت های مختلف گشتیم با همسرم...زیر و رو کردیم نی نی سایت رو...تصمیم گرفتیم خودمون تجرباتمون رو بنویسیم تا شاید اندکی بتونیم از نگرانی مادران منتظر آینده کم کنیم.

حدود ۶ ماه از ازدواجمون میگذشت و اصلا قصد بارداری نداشتیم.سن و سالمون هم به نظرمون کم بود.

گذاشته بودیم واسه ۴ الی ۵ سال دیگه.

از هر فرصتی برای سفر...حتی یه روزه استفاده میکردیم.خلاصه شدیم مارکوپلو....

یه روزی توی یک رستوران موهای خانمی رو دیدم که خیلی پرپشت بود و خوب.

ازش پرسیدم چطور اینقدر موهای خوبی داری،گفت روغن نارگیل میزنم.

ای خدا که این روغن نارگیل زدن شد بهانه ای برای این راه پر فراز و نشیب.

بعد عروسی مطب یه ماما میرفتم.برای جلوگیری از بارداری قرص روکین داده بود بهم.دو سه ماهی خوردم.

یک شب بدجور کمردرد گرفته بودم و دل درد.اونقدر زیاد شد که مجبور شدیم بریم بیمارستان.پزشک اورژانس ازم پرسید بارداری؟

منم قاطعانه گفتم چون قرص میخورم خیر.

گفت:دخترم امکان بارداری هست.با این حال اول یه سونو بده.خلاصه سونو دادیم و گفتن خیر باردار نیستی.

دکتر هم یه امپول شل کننده عظلات داد و تزریق کردم.

بعد تزریق حس راحتی خوبی داشتم اما اماااااان از خونریزی بعدش.با اینکه به موعد پریودم ههنوز چند روز مونده بود.

پریودهای من منظم بود.این روزا که بهش فکر میکنم حس میکنم اون زمان هم باردار بودم و امان که نفهمیدیم.امان که اول آزمایش خون ندادیم ...امان و امان از کم تجربگی..

سعی میکنم قسمت به قسمت تایپ کنم و جایی اگر تونستم کمک کنم.

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

برای سفر رفتیم یزد...واسه ۳ روز.همه جاش رو با هم گشتیم.چقدر خوش گذشت....برگشتنی از مسیر یزد یه شهری بود به اسم اردکان،کنجد و ارده و... داشت.یهو یاد روغن نارگیلی که میخواستم افتادم.

به همسرم گفتم بیا از اینجا بگیریم بهتر از شهر شلوغ خودمونه.

خلاصه توی اردکان که بازار روغن کنجد داغ بود در ب در دنبال روغن نارگیل گشتیم.پرسون پرسون آدرس یه عطاری خیلی معروفی رو دادن و پیداش کردیم.

داخل عطاری کلی چیزهای دیگه هم داشت.عرق کاسنی و نعناع و سرمه هم گرفتم.

یه بطری بزرگ هم روغن نارگیل گرفتم.اون موقع شد ۲۰۰ تومن.یهو خود عطار اومد پیشمون و شروع کردیم به حرف زدن.

به همسرم گفت کف دستت رو بیار ببینم.زبونتو بیار ببینم!

بعد که دید گفت:حرص و جوشی هستی و به اصطلاح سودایی!

کف دست و زبون خودمم دید و گفت تو بلغمی هستی

بیخیال و راحت تر

نمیدونم اصطلاحات درسته یا نه!

نه گذاشت و نه برداشت گفت زود بچه دار بشید.🤔

شوکه شدیم.گفت شماها باید زود بچه دار بشید.انگار اب یخ ریختن رومون.

از عطاری که اومدیم بیرون دلایل شخص عطار رو مرور میکردیم با هم و خلاصه تصمیماتمون ترک برداشت برای ۴ سال اینده و اقدام به بارداری.

همسرم گیر داد به قرص های روکین!

گفت ممکنه بعدا اختلالی ایجاد کنه.

خلاصه کار به جایی رسید که به محض برگشت به خونه،رفتم پیش مامایی که قبلا میرفتم و گفتم نگرانم و...

اونم گفت نگرانی نداره و برای اینکه خیالتون راحت بشه برید هردو آزمایش بدید.همسرم ازمایش اسپرم و خودم ذخیره تخمدان و....

دادیم...

اما دوباره نمیدونم چی شد که دو ماهی پشت گوش افتاد.توی این مدت یه دکتر خوب پیدا کردم برای زایمان طبیعی چون فققققط دنبال زایمان طبیعی هستم.

با مشاوره متخصص زنان و تحقیق خودم فهمیدم که باید قرص ها رو سریعا ترک کنم.

گفت قطعا تنبلی میاره.

آزمایش همسرم هم توی داشبورد ماشین موند که موند!

یه شب که طبق معمول رفتیم بیرون تا نصفه شب یهو نگران آزمایش اسپرم شدیم.

نصفه شب رفتیم اورژانس زایشگاه و با دو سه تا ماما صحبت کردم.ای دل عافل که گفتن همسرت مشکل اسپرم داره!!!!!

بازم اندکی زمان گذشت...دیگه جدی شدیم برای رفتن به دکتر...

توی این مدت یکم تعداد دفعات ارتباط جنسیمون بیشتر شد و مجدد آزمایش اسپرم دادیم.یکککککم شرایط بهتر شد ولی باز همون اش و همون کاسه.

هرگز تا حالا برای بارداری اقدام نکرده بودیم و همیشه جلوگیری میکردیم حتی یک بار هم بدون جلوگیری نداشتیم.

مطبش با محل زندگی ما فاصله داشت ولی به خوب بودن های دکتر می ارزید.

دکتر هر دوتا ازمایش رو که دید گفت بعله...سرعت و تعداد کمه.ازمایش اول ۹ میلیون و ازمایش دوم حدود ۱۶ میلیون.

دکتر شک کرد که همسرم چه مشکلاتی داره.

چندتا موضوع رو عنوان کرد.

یه سونوگرافی براش نوشت و مجدد تمام آزمایش ها برای خودم.

سونوگرافی که انجام داد متوجه شدیم واریکوسل دو طرفه با گرید ۴ داره!!!!

ای خدا از این شرایط یهویی!!!

ای خدا از اینکه توی تمام فامیل مشهور بودیم به زوج عاشق و خوش و بی خیال...

همسرم رفت پیش پزشک اورولوژ. ویتامین e داد و d

اما تاثیری نداشت.فقط برای ۴ ماه الاف کرد مارو.

حتی توی این زمان هم اقدام به بارداری نکردیم.

چون گفتن اسپرم ضعیف میشه سقط!

از طرفی دلمون جنسیت خاص میخواست.

نه اینکه پسر دوست باشیما...اتفاقا چون دختر دوست هستیم میخواستیم اول پسر داشته باشیم.که اینده ها دخترمون جز ما یه حامی داشته باشه...دخترمون مادر بار نیاد...دخترمون مدام غصه خور و نگران نشه.

این تصمیمی بود که گرفتیم.

دکتر بعد از مشاهده نتایج آزمایش های من و سونوگرافی همسر صراحتا گفت احتمال بارداری توی این حالت کمه.اما بهتره یه آزمایش اسپرم توی مرکز ناباروری هم بدی.اونجا خیلی دقیق تره.

معروف ترین مرکز ناباروری رو رفتیم.

آزمایش دقیق انجام شد.

چند وقتی دکتر مکمل آندروفرتی داده بود به همسرم که هر بستش ۵۰۰ هزارتومن بود.

اینارو مصرف گرده بود که ازمایش دادیم.

بعد ازمایش نتایج جالب بود.

تحرک و تعداد تقرررریبا بهتر شده بود اما فرم یا به اصطلاح مورفولوژی ۱ درصد باقی مونده بود.

درست بشو نبود که نبود.

دکترم گفت با این مورفولوژی امید چندانی به iui نیست.

با همسرم صحبت کردم.گفت میخوای ivf کنیم.

به دکتر گفتم حالا که شرایط این طوره میخوایم ivf کنیم و دوقلو.

گفت پیشنهادم اینه یک بار حداقل iui کنید بعد.

خلاصه گوش دادیم و گفتیم چشم.

بازم اقدام به بارداری نداشتیم.

چون جنسیت پسر اول مهم بود.

تا برسیم به شروع دوران iui فقط خدا میدونه که چند بار رفتیم مطب و چند بار هردفعه یه چیز جدید خواست ازمون.

آخرین بار که گفت قبل از iui عکس رنگی بگیر و دوباره همسرت آزمایش اسپرم بده...دیگه گفتیم نمیخوایم.

با همین شرایط iui میکنیم.دیگه کلافه شدیم از هردفعه یه آزمایش و یک کار جدید.مخصوصا عکس رنگی که میدونستم درد داره و ترسیدم بهم اسیب بزنه.

وارد سیکل iui شدیم.

کلومفین و استرادیول خوردم.تزریق hmg .....از شروع سیکل iui تا اماده شدن و رفتن به کلینیک ۴ مرتبه سونوی واژینال داشتم.دنیا روی سرم خراب شد وقتی بار دوم سونو بهم گفت فولیکولات رشد نکرده.گفت نسبت به کلومفین واکنش نداده.دیواره رحم قطرش خوب بود ولی فولیکول نچ.

خیلی امید داشتم و از بین رفت.

توی خمون مطب گریه میکردم.شاید بگید با یک بار!!!

اما برای ماییکه از اول فهمیدیم مشکل پیش اومد یک عمر شده این یک سال.

دکتر گفت یه امپول جدیدمینویسم.چند روز باید تزریق کنی.

سینال اف...داروخونه ای پیدا شد.با بیمه دوتاش شد حدود ۲۰۰

زیرجلدی بود و هرشب همسرم دور ناف تزریق میکرد برام.

خیلی نگران بودم چون اگر منم مشکلی داشته باشم کاقعا نمیتونم به iui یا ivf امیدوار باشم.

دل تو دلم نبود.

تا سونوی وازینال بعدی.

خدایا شکرت که رحمتت رو بهم نشون دادی.

خدا شکرت که ناامیدم نکردی.

۶تا فولیکول ۱۶ داشتم.

دکتر خیلی خوشحال شد

یه امپول خارجی داد برای ازادسازی که یکی دو روز دیگه بزنم.

حاوی hcg بود ولی کاملا خارجی و واردتی.دوتاش شد حدود ۱۷۰ تومن.اسمش رو الان یادم نیست.

همون شب بعد ویزیت گفت بدون جلوگیری ارتباط داشته باشید باهم.اون شب اولین شبی بود که بدون نگرانی و محافظ ما باهم بودیم و چقدر قشنگ بود.گفت رحمت آماده تر میشه و تاکید کرد حتما باید به ارگاسم برسی.

پنج شنبه یعنی حدود دو روز قبل از iui گفت تزریق کنم توی بازو.آخخخخ که چه دردی داشت ولی به جون میخریم این چیزها رو.

شنبه رفتیم برای iui. 

خیلی شیک و خیلی خوش تیپ.

اولین نفر بخش ‌iui بودیم

چون iui با تعیین جنسیت میخواستیم هزینش شد ۱.۴ میلیون.

بدون تعیین جنسیت میشد ۱.

نمونه اسپرم رو زود گرفتن و شستشو میدادن و جداسازی دخترا از پسرا.

دو سه ساعتی زمان برد اما اسپرم ها توی محل امنی نگهداری میشدن که کیفیتش کم نشه.

تحرکشون هم بالاتر میبردن.

کلا اون روز دو نفر iui انجام دادیم.

دکترم اومد و رفتیم اتاق عمل.

درد زیادی نداشت.لحظه تزریق توی رحم درد داشت.

نیم ساعت دراز کشیدم.بعدش اومدم بیرون.

حس میکردم هر انچه که تزریق شد،ریخت.

نگران شدم و پرسیدم از ماما ها گفتن عادیه و ترشحات بدنته و خلاصه برو خونه.

شیاف پروژسترون نوشته بود دکتر جان.

وتژینال و ۲۰ تا.

هرشب یکی از فرداشبش.


خب

 21سالمه وآرزومه مامان بشم❤️😍شروع وزن 76😡وزن فعلی55🙂وزن هدف50😍خدایا یه روزی میادمن مادر بشم خدایا توکه حال منو میدونی معجزه کن برام دلم ناجور هوای حرم امام رضا رو کرده خدایا کاش بشه برم زیارت 😞
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

کمککک

پاستیلی_84 | 4 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز