سلام به همگی.
امیدوارم قبل از هر چیزی همه منتظران با جواب مثبت بارداری آرامش قلبی پیدا کنن.
داستان زندگی و شروع بارداری جالبی داریم.
از اونجایی که خیلی توی سایت های مختلف گشتیم با همسرم...زیر و رو کردیم نی نی سایت رو...تصمیم گرفتیم خودمون تجرباتمون رو بنویسیم تا شاید اندکی بتونیم از نگرانی مادران منتظر آینده کم کنیم.
حدود ۶ ماه از ازدواجمون میگذشت و اصلا قصد بارداری نداشتیم.سن و سالمون هم به نظرمون کم بود.
گذاشته بودیم واسه ۴ الی ۵ سال دیگه.
از هر فرصتی برای سفر...حتی یه روزه استفاده میکردیم.خلاصه شدیم مارکوپلو....
یه روزی توی یک رستوران موهای خانمی رو دیدم که خیلی پرپشت بود و خوب.
ازش پرسیدم چطور اینقدر موهای خوبی داری،گفت روغن نارگیل میزنم.
ای خدا که این روغن نارگیل زدن شد بهانه ای برای این راه پر فراز و نشیب.
بعد عروسی مطب یه ماما میرفتم.برای جلوگیری از بارداری قرص روکین داده بود بهم.دو سه ماهی خوردم.
یک شب بدجور کمردرد گرفته بودم و دل درد.اونقدر زیاد شد که مجبور شدیم بریم بیمارستان.پزشک اورژانس ازم پرسید بارداری؟
منم قاطعانه گفتم چون قرص میخورم خیر.
گفت:دخترم امکان بارداری هست.با این حال اول یه سونو بده.خلاصه سونو دادیم و گفتن خیر باردار نیستی.
دکتر هم یه امپول شل کننده عظلات داد و تزریق کردم.
بعد تزریق حس راحتی خوبی داشتم اما اماااااان از خونریزی بعدش.با اینکه به موعد پریودم ههنوز چند روز مونده بود.
پریودهای من منظم بود.این روزا که بهش فکر میکنم حس میکنم اون زمان هم باردار بودم و امان که نفهمیدیم.امان که اول آزمایش خون ندادیم ...امان و امان از کم تجربگی..
سعی میکنم قسمت به قسمت تایپ کنم و جایی اگر تونستم کمک کنم.