جنبهی محبت نداریم! ظرفیتمون که تکمیل شد، غرورمون سر ریز میشه، و سیل بیتفاوتیهای ما افراد مهربون رو غرق میکنه. بعد آروم که گرفتیم، هاج و واج دنبال محبت میگردیم. آدمهای عجیبی هستیم …
روزی به دخترم خواهم گفت اگر خواستی ازدواج کنی با مردی ازدواج کن که به جای مهمانی های احمقانه که مردان در یک طرف جمع میشوند و از سیاست و کار و فوتبال میگویند و زنان در طرفی دیگر جمع میشوند از مانیکور و انواع رژیم غذایی و جک ها و...صحبت میکنند تو را به دوچرخه سواری، کوهنوردی، تئاتر، کنسرت رفتن، به فیلم دیدن شعر و کتاب خواندن کافه رفتن و شب گردی های بی هوا سفر های بی هوا با کوله پشتی و عکاسی و نقاشی و سر به سر هم گذاشتن و دیوانه بازی هایی که...از از این دست زند. و آنقدر به با تو بودن ایمان داشته باشد که به تو احساس رفیق بودن بدهد نه تنها احساس زن بودن طوری که تمام دنیا به رفاقت و رابطه تان حسودی شان شود آن وقت شاید زمان مناسبی رسیده که تن به ازدواج دهی وگرنه هیچ گاه به ذهن زیبایت خطور نکند که آرامش را در میان دست هایی خواهی یافت که تو را فقط زن میداند زن...