مامانم تا منو میبینه میشینه از خانواده بابام بد میگه از بابام بد میگه ، حرفاش ک تموم میشه میشینه از من زیرزبون میکشه از خانواده شوهرم هرچی هم بگم ازشون بد میگه
دیگه کاری میکنه بخدا انقد عصبی میشم دلم میخواد چندوقت نبینمش ،خیلی بهم فشار میاره در حدی ک بزنم یچی بشکنم
صبح نون گرفتم رفتم خونش گفتم بابام خوشحال میشه انقد سر صبحونه به جون بابام غر زد جیگرش خون کرد بابام با حال گرفته رفت بیرون ،
نمیگم بیخود میگه خیلی حرفاش حقیقت اما یادآوری خیلی چیزا ادمو آزار میده عصبی میشم از کاراش خیلییی