سلام دیگه واقعا از دست مادر شوهرم دارم دیوانه میشم من باهاش خوبم بهش احترام میزارم ولی اون انگاری ازم طلب داره خیلی بده همیشه اینطوری نیست بعضی وقتا خیلی خوب و مهربونه ولی بعضی وقتا هم انگار سگ گازش میگیره یهو هار میشه پدر شوهرمم هیچی بهش نمیگه به خانوادمم هر چی دوست داره میگه ولی خانوادم به خاطر زندگی من کوتاه میان تو رو خدا بگین من چیکار کنم دارم دیوونه میشم به سرم میزنه بعضی وقتا برم دادگاه دادخواست طلاق بدم ولی دلم باز برای شوهرم میسوزه اون واقعا مهربونه و دوستم داره
سنت خیلی کمه عزیز. باید مطالعه کنی تا روابط با خانواده شوهر رو یاد بگیری
بخدا من باهاشون خیلی خوب رفتار میکنم ولی بازم باهام بده حتی یه شب اومده بود خونمون برداشت گفت من که به پسرم گفتم هین حالا تمام کنین دیگه با این وضع نمیخواد ادامه بدین که بابای من خیلی ناراحت شد و بهش گفت دختر من نه لباس نه کفش که دوروز ازش استفاده کنین بعد خسته بشین