خانومی کن و صبر کن بازم میدونم هر نری رسید مرد شد واست میدونم مجبور میکنی خودتو مبادا این بی معرفتا مجبور باشن میدونم میشوری میسابی میپزی اینهمه صبرت به یه سایه می ارزید میگن سایه ی یه مرد رو سرته نمیدونن چقدر آفتاب لای بی کسی هه بغل اینهمه سفره چیدنت روتو اینوری کن یه ذره خوب ببینمت چرا تو نشدی مثه این هرجا یه کم مردی با پول خورده میخره آ.. نمیتونستی مگه تو بلد نیستی مگه ؟ کاش یه ذره ام تورو میشنیدنت کاش بگی من یه زنم همه ریختین سرش 💔
یه موقع هایی اونی که به همه امید میده و دلشونو قرص میکنه ، ته دلِ خودش از همه خالی تره :)
چه خبر؟ چه خبر از صدای در نیومدت چه خبر از پشت به من گرم تو هنو اندازه کافی مرد نبودنم اون از بچگیات که با رگ گردن بابا هم اتاقی شد اینم از زن بودنت که هر روز میخورد و نمیفهمید از کجا میخورد هه میون اینهمه چشم که بی راه چرخید تورو پوشندن همش چقدر دست دست میزنه بهت چقدر دیگه هیچی نمونده ازت چقدر همیشه حق با تو نی چقدر چشم گفتی فقط از سر وا کنی دل تو تو گرمای خونه سرما دادی چقدر ساختی و چقدر هی تنها شدی
یه موقع هایی اونی که به همه امید میده و دلشونو قرص میکنه ، ته دلِ خودش از همه خالی تره :)