2777
2789
عنوان

دختر۱۷ساله

741 بازدید | 35 پست

همسایمون ی ماه پیش دخترشو شوهر داد هنوز امسال سوم دبیرستانه ی ماه رفت خونه شوهرش الان اومده طلاق بگیره اخه اینقدر چرا زود دختر و شوهر میدی ک چی بشه اینقدر حرص میخورما خیلی بده گناه داره😭😭😭اخه دختر اولی هم یبار جدا شده بود مامان باباش از بس میترسیدن بازم سرشون اومد

چ بگویمم نگفته هم پیداست غم این مملکت و مردم مگر یکی و دوتاست

تو تربیت فرزند کوشا باشید....من همون  najvaye manهستم ک چشام آبیه😁😁کلی عکس گذاشتم چند نفر تازه میشناختنم بخاطر بی ادبی یکی دیگه ترکیدم...نترکونینن توروخدا باجنبه باشیم

طفلک براچی طلاق بگیره؟

 یارو از کلاهش خرگوش در میاره، بعد من نتونستم یه گوساله رو از قلبم دربیارم                                             خدایا صبری که دادی به دردی که دادی نمیخوره                 99/9/9 ی خبر خوب بهم میدن       خــُدایــا  حــواســت  هصــ؟صــدای  هِق  هِق  گــریــع  هام  عــز  هَمــون  گــلــویــی  مــیــاد  ڪــِ  تــو  عــز  رگــش  بــع  مــن  نــزدیــڪــتــریــ..!  

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷


عاقد گفت: عروس خانوم وكيلم؟

گفتند: عروس رفته گل بچينه.


دوباره پرسيد: وكيلم عروس خانوم؟

- عروس رفته گلاب بياره.

عاقد گفت: براى بار سوم مى پرسم، عروس خانم وكيلم؟

عروس رفته...

عروس رفته بود!


شيرين سيزده سالش بود

وراج و پر هيجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خنديد. هر روز سر ديوار و بالاى درخت پيدايش مى كردند. پدرش هم صلاح ديد زودتر شوهرش دهد.

داماد بددل و غيرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس.


شيرين هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زير پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابيدند، زده بود به چاک.


مهمانى بهم ريخت. هر كس از يك طرف دويد دنبال عروس. مهمانها ريختند توى كوچه.

شيرين را روى پشت بام همسايه پيدا كردند . لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بيرون. كمال مچ شيرين را سفت نگه داشت.

عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكيلم؟


پدر چشم غره رفت و مادر پهلوى شيرين يك نيشگون ريز گرفت. عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زير آينه. زن ها كل كشيدند و مردها بهم تبريك گفتند. كمال زير لب غريد كه آدمت مى كنم جووووجه و خيره شد به تصوير خودش در آينه شكسته.


فرداى عروسى شيرين را سر درخت توت پيدا كردند. كمال داد درخت هاى حياط را بريدند. سر ديوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم شيرينى و شكلات باشد.

شيرين شد زهره!


زهره تمرين كرد يواش حرف بزند.

كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم!

آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهايت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خيره به پايين يا روبرو. فهمیدی ضعیفه؟!


زهره شد يك آدم آهنى تمام و عيار. فاميل ها گفتند اين زهره يك مرضى چيزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت يك اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود يك مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده.


بستريش كه كردند، كمال طلاقش داد.

خواهرها گفتند دلت نگيره برادر!

زهره قسمتت نبود. برايت يك دختر

چهارده ساله پسنديده ايم به نام شربت...!



می‌ترسیدن که بچه رو از سر کتاب و مدرسه فرستادن خونه شوهر ؟

(اینها ازدواج نمیکنن واقعا میرن خونه شوهر !!!!!)

از خیلی هاتون متنفرم ولی یادم نمی‌مونه که کدومتون اینقدر غیر قابل تحمل بودید! پس اگر جای دیگه ای و‌ توی تاپیک دیگه ای باهاتون صحبت کردم بگذارید به حساب بی توجهی و نه اینکه شما خوبی !!!

اشنای دور ما هم ۱۳سالگی ازدواج کرد ۱۵سالگی مادر شد ۱۷سالگی طلاق گرفت با ی بچه دو ساله امسال باید کنکور میداد اما همون مدقع ک ازدواج کرد ب درخواست خونواده شوهرش درسشو ول کرد 

خیلی شرم اوره که هیچکس حریف زبونمون نباشه  افتخاراینکه هیچکس حریف شخصیت مانشه✌️...............  یادت باشه دری که خدا برات باز میکنه رو بنده ی خدا نمیتونه روت ببنده.👌..............دوست گلم میشه برا شادی روح پدرم صلواتی بفرستی💔
☹😥😭😭😭





«خانوم بودن» خوب است
اما گاهی «دخترک» درونت را زنده کن
گاهی اوقات بلند بلند بخند
اصلا دوچرخه سواری کن

چه عیبی دارد اگر دلت خواست
لی لی بازی کنی
آواز بخوانی
عروسکت را بغل کن
موهایش را بباف

اینقدر ما را در بند و زنجیر
سن و سالمان نکنید
هر گاه دلمان صورتی خواست
چه عیبی دارد در هر سنی صورتی بپوشیم؟

مردم عزیز من،
میشود لطفا کمی کمتر قضاوت کنید؟
این دلخوشی ها خیلی ساده اند
با قضاوتهایمان،
ساده ترین دلخوشی ها را از هم دریغ نکنیم

ما فقط گاهی دلمان برای آن دخترک درونمان تنگ میشود
وگرنه سبک سر نیستیم
بگذارید به وقتش پیر شویم

ما هنوز خیلی جوانیم
هنوز برای این همه «خانوم» بودن زود است
بگذارید لااقل گاهی «دخترک» پر شور باشیم


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792