یهو چون تو تخت دراز کشیده بودیم و آخر شب بود کوبید تو پشتم حین جر و بحث و بعد چونمو چند بار فشار داد که بلند حرف نزن. خودشم بلند حرف میزد.
خلاصه من قهر کردم. صبح خیلی تلاش کرد دلمو به دست بیاره و من قبول نکردم . یادم نیست دوباره چه بحثی شروع شد که قاطی کرد و رفت کتاب هاشو پاره کرد و زد تو گوش من. منم زدم تو گوشش. برای اولین بار اون زد و منم زدم. لباسشم پاره شد. بعد باورش نمیشد من این کارو کردم. نشست محکم میزد تو سر خودش. چنان محکم میزد که کبود داشت میشد. منم به زور دستاشو گرفتم که خودشو نکشه. خلاصه داد و بیداد وو..... ظهرم نهار دعوت بودیم خونه مادرش، خلاصه مادرش زنگ زد که چرا نیومدین. ما هم صورتمون رو شستیم و رفتیم. یهو شوهرم سر نهار زد زیر گریه