2777
2789
عنوان

کمکم کنید

317 بازدید | 35 پست

چهارساله زیر یک سقفیم و قبلش هم دو سه سال عقد بودیم. تو این مدت پیش اومده که عصبانی بشه و من رو بزنه. البته بهم آسیب جدی نمیزد اما خوب روحم داغون میشد. همیشه بخشیدمش بعدش. در این چهارسال ازدواج در شهری غیر از شهر خونواده هامون بودیم. یک ماهه اومدیم شهر خودمون که البته قرار بود به زودی بریم جای جدید. خواهر من چون بالاخره سالها رفت و آمد کم بوده به خاظر فاصله، مدام با بچه هاش به من زنگ میزنن که بیا پیش ما، دیشبم زنگ زدن، شوهرم اخم کرد. و گفت اینها خودشون بیکارن به ما ربطی نداره ، منم عصبانی شدم و گفتم که بک ماه هستم و چه ایرادی داره و خلاصه حرفمون شد 

یهو چون تو تخت دراز کشیده بودیم و آخر شب بود کوبید تو پشتم حین جر و بحث و بعد چونمو چند بار فشار داد که بلند حرف نزن. خودشم بلند حرف میزد.

خلاصه من قهر کردم. صبح خیلی تلاش کرد دلمو به دست بیاره و من قبول نکردم . یادم نیست دوباره چه بحثی شروع شد که قاطی کرد و رفت کتاب هاشو پاره کرد و زد تو گوش من. منم زدم تو گوشش. برای اولین بار اون زد و منم زدم. لباسشم پاره شد. بعد باورش نمیشد من این کارو کردم. نشست محکم میزد تو سر خودش. چنان محکم میزد که کبود داشت میشد. منم به زور دستاشو گرفتم که خودشو نکشه. خلاصه داد و بیداد وو..... ظهرم نهار دعوت بودیم خونه مادرش، خلاصه مادرش زنگ زد که چرا نیومدین. ما هم صورتمون رو شستیم و رفتیم. یهو شوهرم سر نهار زد زیر گریه

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

همش میپرسیدن چی شده که پا شد رفت تو اتاق، از من پرسیدن چیزی نگفتم. منم پا شدم رفتم تو یک اتاق دیگه

بعد نیم ساعت مادرش اومد دنبالمون که بریم نهار بخوریم. شوهرم برگشت گفت ، تقصیر بابونه ( یعنی من) نیست. تو کارم مشکلی پیش اومده

چرابری خونه بابات ؟ منطقی باهاش حرف بزن شایدازچیزی ناراحته

ناراحته که من دوست داشتم برم خونه خواهرم. هربار بالاخره واسه بحث و شکستن و پاره کردن یک بهونه داره. بعدشم بسیار حق به جانبه

سر سنگین باش...اگه حرفی زد جواب حرفشو بده..اونم خیلی آروم...هر بحثی رو آغاز کرد شما اصلا جوابشو نده...اصلا دهن ب دهنش نشو...سعی کن وقتی آرومه باهاش دوستانه حرف بزن...زندگیتون رو با جر و بحث بیخودی خراب نکنین...شما فقط نیاز ب آرامش دارین...مشکلتون اینه...خیلی متین و موقر باش...مثل ملکه رفتار کن...اگه بهانه ای نداشته باشه نمیتونه دعوا راه بندازه...چند روز آرامش رو تمرین کن...ب نتیجه میرسی...هر چقد خواست بذار داد و فریاد کنه...وقتی میدونی تهش جز اعصاب خوردی چیزی نیست بیخود خودتو عذاب نده...فکر کن یه طوفانه ک خودش میگذره و آروم میشه...چندبار ک اینجور کردی دیگه خودش خسته میشه و میبینه ک کارش نداری اونم سرشو میندازه پایین...اکثر بحثا ارزش شروع کردن ندارن

تاپیک نزدن عیب نیست، واسه چیزای بیخود تاپیک زدن عیبه...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

همسر بد دل

چشمه2004 | -35 ثانیه پیش
2834
2835
2108