من واسع همین همیشع از ادمای خیلی پولدار فراریم چون فک میکنن با پول میتونن همه چیو بخرن
ی جا کار میکردم پسر صاحب کارخونه بود و پدرش فوت شد و این حاش اومد
ب من ی روز پیشنهاد داد ک اره تو دیگه سرکار نیا و خرجتو میدم
حالا من ی دختر ساده و بی شیله پیله
از فرداش دیگه نرفتم سرکار
خررررپول بود طرف
بقیه خرپولام ک دیدم همین بودن...