اومدم خونشون بچشون ۱ سالشه خیلی گریه میکرد داشتم ساکتش میکردم هرکاری میکردم اروم نمیشد بعد بغلش کردم بردمش بالا سمت لوستر که ببینه نورشو ذوق کنه اروم شه اخه قبلن باباش اینجوری ارومش میکرد ...همین که بردمش بالا یکی از اویزا رو کشید کل لوستر با جا افتاد وسط خونه تمام حباباش شکست لامپاش ریخت اتصالی کرد داخلش اب شد سرپیچاش شکست کلا به درد نخور شد لوسترشونم تازه خریده بودن چند ماه نمیشه ...خیلی غصه خوردم از غروب تا الان همش دارم حرص میخورم چرا اینقد بدشانسم
عیبی نداره پیش میاد دیگه از قصد ک نبوده منم تو خونه خودم هیچ خراب کاری نمیکنم ولی نمیدونم چرا تا میرم خونه مادرشوهرم فقط وسایلاشون ازدستم میوفته میشکنه دیگه جرات نمیکنم دست ب چیزی بزنم
خدایا کسی اینجا به یادش نیست که دنیا زیر چشماته ◉ یه عمره یادمون رفته زمین دارمکافاته ◉ فراموشم شده گاهی که من اینجا چه ها کردم ◉ که باید روزی از اینجا بازم پیش تو برگردم ◉ خدایا وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن ◉ شنیدم گرمه آغوشت اگه میشه منم جا کن ღ
دختر کوچولوم ۹ سالشه تشنج کرده وقتی ۶ ماهش بود و اون تشنج بدون تب کرد رو نغزش خیلی اثر گذاشته خیلی براش ناراحتم جیگرم خون💔شوهرمم مشکل جسمی داره میشه برای سلامتیش صلوات بفرستید