سلام بدترین لحظه عمر من ۳ سال پیش وقتی باگریه لباس های عقدمو باکسی که عاشقش بودم جمع کردم تا بدم ببرنش انقدر از ته دل گریه میگردم یعنی وقتی یادم میوفته موبه تنم سیخ میشه بدترین بدترین لحظه عمرم بوده اصلا نمیشه اسمشو گذاشت گریه کردن انگار قلبم شدع بود ۵ برابر میخواست بترکه خیلی زجر آور ناراحت بودم و گریه میکردم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.