من و مادرشوهرم تو یه ساختمونیم ... حتی حرفم میزنیم قشنگگگگ صدا تو راهروها میپیچه ... جروبحث که میکنیم اینا میفهمن و سریع میان بالا و نصیحت میکنن البته فقط من ...و نه پسرشونو😅
دیروز مادرشوهرم یهو از دهنش پرید گفت رفتم پیشه فلانی(طرف دعا نویسه) گفتم چرا اینا دعوا میکنن؟؟؟
من داشتم شاخ در میاوردم ... ولی هیچی نگفتم
خسته شدم از کاراشون ... بعد خودش میگه من اصلا به دعا اعتقاد ندارم وقتی خدا هست... دیروز خندم گرفته بود واقعا مونده بودم چی بگم ...
میخوام بدونم واقعا من خودم چُلاقَم نمیتونم اگه بخام برم دعا بگیرم واسه زندگیم ؟؟؟
من کلا معتقدم تا وقتی خدا هست تو زندگیم از بقیه کمک نگیرم ... اونوقت ایشون با چه اجازه ای میرن واسه زندگی ما دعا میگیرن؟؟؟
همسرمم بود و طبق معمول سکوت کرد😏غیر از این انتظار نداشتم ...
ولی خیلیییی ناراحت شدم تازه فهمیدم با خواهرشوهرمم رفته
اه لعنت به این زندگی ...😕