2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نوش جون🥰❤🌹

بیکار نباش برای ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرست😍❤کاش دستان خدا پیدا بود، 🙌تا درآن وقت که بی حوصله و تنهایی 😒و دلت از غم دنیا دریاست 😢بزنی تکیه به آن 😌و بخندی به همه رنج جهان 😃آره من مذهبی ام😎 عقب مونده و جاهل نیستم توی قفس هم زندگی نمیکنم 😏عاشق چادر مشکیمم 😍😍😍❤تو اگه غیر مذهبی هستی ؛عقایدت رو واسه خودت نگه دار 🤗حق نداری به من و چادر و دینم بی حرمتی کنی باشه؟ آفرین😌

آخه قورمه سبزی به این خوشمزگی انتقام 🤣🤪😁

دلبـَـرجانم...♥️شاید هیچ وقت بِهت نگم که تو تنها داراییِ با ارزشِ مَنــی (تو این هَیاهوی زِندگی،بودَنت برام آرامشِ مَحضه،(تنها دلیل زندگیکم عاشقتم🧿💍

ببر براش بگو گفتم قرمه سبزیه بوش میپیچه براتون اوردم که دفعه ی دیگه درست کرد برات بیاره😁

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792