امروز رفتیم من و خواهرش و خودش...کارش پروژه ای هست ممکنه حتی دو ماه حقوق ندن بعدش بدن...ماشینش پرایده...پول پیش خونه رو هم باباش میده...این دفعه خیلی صحبت کردیم...راستش به دلم نشسته بدجور...مامانم میگه تا آخر عمر مستاجر هستین...
حالا اولا دل من براش رفته....(فقط این جلسه نبود تو هیئت هم چن بار دیدمش ) ، دوما بقیه اخلاقاش خوبه ...حس میکنم کنارش آرامش دارم...ولی مامانم میگه به بابا بگیم ۱۰۰ درصد میگه نه...
از اون ورم روم نمیشه نه بگم..حس میکنم سید خدا رو اذیت کردم...یا دلش بشکنه ....