2777
2789
عنوان

باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

982 بازدید | 66 پست
حدود سه هفته پیش دو سه روز خونه ی مادر شوهرم بودیم مراسم عقد کنان دختر داییش بود و اونجا برگزار میکردن.........همه اونجا بودن دو تا جاریم و دو تا خواهر شوهرم و دایی ها و زن دایی هاش و کلی آدم اونجا بودن...ما هم اونجا بودیم کار زیاد بود چون مادر شوهرم هم تازه عمل کرده بود و تو استراحت بود... منم تا جایی که از دستم بر می اومد کمک میکردم... تو یه روز شکم بچه م 4 بار کار کرد خیلی نگران بودم که اسهال شده باشه... از صبح به شوهرم گفتم برو دارو خونه و براش محلول او آر اس بخر بدم بهش آب بدنش کم نشه.... چن بار گفتم محل نذاشت... خیلی ناراحت بودم از اینکه اصلا براش مهم نبود ولی گفتم جلو خانواده ش و تو این شلوغی نمیشه چیزی گفت.. باز هم بچه م شکمش کار کرد رفتم شستمش و لباساش عوض کردم اومدم دیدم دوباره خواهرش و جاریم و اینا نشستن و اینم وایساده و داره هی چرت و پرت میگن.. باز هم بهش گفتم کی میری دارو خونه دوباره بچه همونطوری شده... جلو اونا اصلا بهم نگاه هم نکرد و محل نذاشت و هی وایساده بود با جاریم شوخی میکرد و ... گفتم اگه نمیخوای بری خودم میرم گفت نمیرم خودت میخوای برو... منم که واقعا دیگه ناراحت بودم بهش گفتم برو بیرون پس تا من حاضر شم خودم برم برو که خیلی بی خیالو باری به هر جهت شدی...اونم نه گذاشت نه برداشت جلو همه گفت خفه شو میزنم تو دهنتا... اینقد ناراحت شدم که انگار دنیا رو سرم آوار شد.. نمیدونستم کجای دنیام انگار یکی منو با کله کوبید زمین... اینقد دلم شکست که نمیدونستم باید چی بهش بگم سکوت کردم و شروع کردم به جمع کردن وسایلام... جاری و خواهر شوهرم هم زیر چشمی نگام میکردن و همشون انگار بهشون شوک وارد شده باشه سکوت کرده بودن.... اونم که خودش فهمید خیلی اشتباه کرده رفت بیرون... اصلا انتظار نداشتم بعد از چند روز کمک و بردن مادرش دکترو اینا... تو جمع حرفی بهم بزنه که حتی تا حالا تو خونه ی خودمون هم این طوری باهام حرف نزده بود... الان هر کار میکنم نمیتونم ببخشمش........نمیدونم چطور این موضوع رو تو خودم حل کنم... خیلی دلم شکسته....
متنفرم از معشوقی که اسم هرزگی هایش را " آزادی" بگذارد... اسم نگرانی هایت را " گیر" و برای بی تفاوتی ه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

حق داری خیلی سخته شوهر من یه بار جلو مامان بابام تو نامزدی گفت پا میشم میزنمت ولی من حرفی زده بودم که بابامم زد تو گوشم تو که کاری نکرده بودی
حجاب همان چادری بود که بین درو دیوار سوخت اما از سر فاطمه(س) نیفتاد'یا فاطمه الزهرا(س) کوچولویی که مدت ها منتظرش بودم بیمه ی امام زمان (عج)
اولین بار بود که باهام اینطوری حرف زد شوکه شده بودم... انگار داشتم از طبقه بیستم یه ساختمان میافتادم پایین... نمیدونم چش بود.. بارها پیش اومده بود حتی ما بحث کرده بودیم ولی اون یه کلمه هم بهم توهین نکرده بود... هر چی فکر میکنم نمیدونم چش بود...
متنفرم از معشوقی که اسم هرزگی هایش را " آزادی" بگذارد... اسم نگرانی هایت را " گیر" و برای بی تفاوتی ه
به نظر منم خیلی توهین بزرگی کرده و باید از دلت دربیاره
دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا*** اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ
شما حق داری ناراحت باشی ااما از این جریان درس بگیر ...اول که اگر با مادر شوهرت تو یه شهر هستی بهتر بود با بچه کوچیک خونه خودت می موندی و هر روز عصر به اونا سر می زدی یا حد اقل شبا میومدی خونه خودت و صبخ میرفتی اونجا...دوما هرگز هرگز جلو کسی و تو جمع از شوهرت چیزی نخواه..حتی 100 بار گفته بودی باز بهتر بود بار 101ام صداش می کردی تو اتاق باهاش صحبت می کردی
خدایا تنها ارزوم سلامتی و سربلندی دو قلوهامه ❤️❤️❤️
چون وقتی جمع خانواده ش رو میبینه به من خیلی بی محلی میکنه.. حالا جلو اونا مثلا میخواسته بگه من خیلی آدم محکمی ام یا چی نمیدونم...
متنفرم از معشوقی که اسم هرزگی هایش را " آزادی" بگذارد... اسم نگرانی هایت را " گیر" و برای بی تفاوتی ه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز