2777
2789
عنوان

من یه ترسوام

107 بازدید | 13 پست

نمیدونم چرا مغزم قفل کرده قادر به فکر کردن نیستم نیاز به کمک دارم همسر خوبی دارم و دوتا بچه که دقیقامثل فرشته هستن سنتی ازدواج کردم عاشق شدم هر کاری که فکر کنید کردم که زندگی شادو موفقی داشته باشم وداشتم سختیهای زیادی هم کشیدم ولی همیشه نگاهم به جلو بوده دختر شادو سر زنده ای بودم کنار همسری سرد ولی مهربان دوسش داشتم عمیقا ولیییییی الان همش به نفرت تبدیل شده چشم دیدنشو ندارم عمیقا احساس میکنم که میخوام ازش جدابشم میدونم آسایش الانمو از دست میدم ولی نمک نشناسیش بدجور, دلمو سوزونده حتی اگر درخواست طلاق بدم حسابی بهم میریزه میدونم ولی جرات ندارم جسارت اینکه فقط برم درخواست بدم و دلم خنک بشه عمیقا رو ندارم از خودم بدم میاد که اینقدر, ترسوام ودر, عین حال دقیقا شبیه رباط شدم تقریبا دوهفته اس باکسی حرف نزدم وازخونه بیرون نرفتم فقط با بچه ها مشغولم بهش گفتم که ازش متنفرم صبح به مامانم زنگ میزنم شاد حرف میزنم که فک کنه خوشبختم ولییییی کل روزم به گریه گذشته کافیه اراده کنم تا زندگی رو تو دستم بگیرم ولی دیگه نمیخوامش این حجم از نمک نشناسی رو نمیتونم تحمل کنم چیکار باید بکنم؟ برای تقاضای, طلاق کجاباید برم؟ چطور جسارتم رو ببرم بالا؟ اصلا خجالت میکشم برم دادگاه

خدایا مارو به خاطر ندانم کاریهامون ببخش

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز