2777
2789
عنوان

یه فحشی هست.... 🤔

| مشاهده متن کامل بحث + 1411 بازدید | 73 پست

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

من فقط بیشور و گاو بلدم 😂

منم فقد بی ربطو بلدم    

مثل خنده نوزادی که غرق خواب است،   مثل بوی خانه کاهگلی پس از باران  ، یا کشیدن نقاشی روی شیشه بخار کرده،   مثل پیدا کردن جای خالی در اتوبوس با یک بغل خستگی  ، صدای موج دریا در شب  ، بوسه‌های ناگهانی  ، چای تازه‌دم قند پهلو توی استكان کمر باریک  ، یا مثل دستان گرم مادر بزرگ  ، دوست داشتنت همین قدر شیرین است 

من انقد دختر خوبیم تنها فحشی ک بلدم بیتربیته😇




🙄😂

  °دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ                                                     ‌   ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ°
پس خدا وکیلی نیا اینجور جاها😂

😁

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍

کنجکاوم کردی‌ اسی نگی حلالت نمیکنم😑

در سرزمینی که سقفها سوراخاند از مردم میخواهند به باران شک نکنند.نان هر روز کوچکتر میشود، اما دستانی که آن را میپزند، هر روز بزرگتر. عجیب نیست که شهر فرو میریزد، وقتی نگهبانانش، معمار ترکها هستند.مردم ساکتاند و سکوت، نه از ترس، که از شمارش می آید. شهر پر از اسم هاییست که دیگر صدا ندارند، اما از حافظه پاک نشدهاند. هر چه بیشتر حذف میکنند، حافظه فشرده تر میشود؛ و چیزی که فشرده شود، اگر نترکد، میبرد.این وضع ماندنی نیست، چون با خاموش کردن صدا، معنا از بین نمیرود؛ فقط عمیقتر میشود. آنها به این آرامش دل بستهاند، بی آن که بفهمند سکوتی که با زور ساخته شود، تکیهگاه نیست. ما این اسم ها را به خاطر میسپاریم ، نه برای سوگواری همیشگی، برای این که فراموشی، آخرین چیزیست که اتفاق نخواهد افتاد.... #ahura

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792