اجازه بده غزل بسرایم برای چشمانت
هزار ردیف و قافیه شود فدای چشمانت
تویی که مصرع، مصرع نگاهت سنگین است
چطور بگویم به مصرعی، هوای چشمانت
نه تک بیت و رباعی، نه قصیده ام گویاست
هزار بیت، مثنوی ست، سودای چشمانت
چگونه واژه ها را نشانم کنار یکدیگر
توان نبود تا بگویند از هجای چشمانت
مرا شبیه دیوانه ای بینوا کردی
مگر می شود عاقل ماند از صدای چشمانت
اجازه بده کور شود چشمم اگر به تنهایی
گریستی و نبودم پا به پای چشمانت
مرا مباد روزی که شب شود بی تو
شبم به بیداری ست تا فردای چشمانت