2821
2789
عنوان

روزگار

46 بازدید | 2 پست

زمان مجردی شوهر من ی تومن از شوهر خواهرم گرفته بوده و جاش سفته داده بوده و خورد خورد پولشو پس داده و رفاقتی گفته بود دیگ دادم پولش سفته رو ولش کن من هم خبر نداشتم بعد ازدواجم ک یدفعه نامه دادگاه اومد در خونه شوهرم خواسته بودن ،رفته بود شکایت کرده بود خواهرم علیهمون و سفته رو اجرا گذاشته بود ، شوهرم گفت من ک پولت دادم چرا اینکارو کردی گفت سود پولمو بهم ندادی ،خلاصه کشوندش دادگاه و بجای ی تومن ک داده بود سه تومن با سفته ازش گرفتن ، و خواهرم زنگ زد بهم گفت انگشتر نشونت با پولی از ما گرفته بودن برات خریدن درصورتی ک مادرشوهرم خودش از پول خودش جلو روم برام انگشتر خریده بود ، و ما هرچی حتی گوشت فریزر میخریدیم می‌گفت خواهرم ک با پول منه خریدید،

شب عروسیمون خواهرم اومد خونم جلو شوهرم گفت نجاتت دادم ازون زندگی راحت شدی از خونه بابات برو کیف کن 

خلاصه انقد شوهرمو عصبی کردن ک دست به زن پیدا کرد و فوق العاده عصبی شد و من از چشمش بخاطر خانوادم افتادم طوری ک چندبار منو گذاشت خونه پدرم و گفت پشیمونم از ازدواجم ، اما ته ته دلمون عاشق هم بودیم و بعد چندروز میومد معذرت خواهی ی جورایی گیج شده بود از رفتارها ، و زندگیمون تازه سال اول بودش وجا نیفتاده بود و خواهرام هی تیشه به ریشش میزدن خواهر بزرگم گفت طلاق بگیر همه خرجت میدم برات وکیل میگیرم طلاق بگیر فقط ، همین خواهر بزرگم وقتی هجده سالم بود ی مرد مطلقه ک از من بیست سال بزرگ تر بود نشونم داد شال سرم کرد مانتو سفید تنم کرد بردتم بهش سلام کنم ک باهام آشنا شه با اون ازدواج کنم در این حد بد منو میخواست

چندوقت گذشت و من و شوهرم یکم برامون عادی شد رفتارا و ...اما هنوز خواهران میزنن تو سرم ک یادته شوهرت می دت ساده از خونه انداختت بیرون و....

عید پارسال شوهرم گفت خونمون کوچیک همه جا نمیشن عید بگیم سفره بندازیم دور هم باشیم  بریم رستوران مهمون کنیم شام ، من برا بچه هاشون ی بسته توپ بزرگ خریدم و برا خواهرام رژ لب و شوهرمم شام داد ،اخر شب شوهرم شوهراشون برد قهوه خونه قلیون هم مهمون کردمنم بچه هاشون و خودشون برداشتم بردم پارک نزدیک خونه ک بازی کنن خواهرام جلو خودم حرف درست کردن ک چون میخواستی ما خونت نیایم گفتی شام بیرون بخوریم گفت باید بیایم امشب خونت مگ چه خبره ک نذاشتی بیایم و ...منم گفتم بیاین ک حرفی نباشه اومدن و بچه هاشون ول کردن تو‌خونم ،خونه‌چهل متری جا نداره همه وسیله های منم شکستنی ، خلاصه همه چی درب و داغون کردن و رفتن ،شبش شوهرم گفت من شام بیرون بردم ک خونم این اوضاع نشه باز تو اوردیشون 


خواهر بزرگم ک دیگ کامل خودش قطع رابطه کرده باهام و میگ من خواهر ندارم ، خواهر وسطی هم باز انقد هنوز داره با اینکاراش اذیتم می‌کنه ک دیگ می‌خوام قیدشو بزنم تموم شه بره دیگ طاقت دل شکستن ندارم 

  به جد میگم خیلی ساده ای

شمشیر گذاشتن زیر گلوت که باید باهاشون رفت و امد کنی؟؟؟؟؟

تنهایی تان را با کسے قسمت کنیــد کہ...سال ها بعد،شمارا همینگونہ کہ هستید دوستــ بدارد...با موی سپیدتان،شیار زیر چشمتان،و لرزش دست و دلتان...💞

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

2829
2828

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

سلام سلام

ziba_jooni | 3 ساعت پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز