خونواده خودم که دوست ندارن بریم خونشون مامانم افتاده دستش شکسته اینو بهونه میکنه خواهرمم که خونس سر دعوای من با شوهرم میگه خونه ما نیا من از شوهرت بدم اومد(کاسه داغ تر از آش) قبل اینم زیاد راضی نبودن بریم چون یکم تنبلن مثلا ما بریم مجبور میشن غذا بپزن یا خونه جمع کنن این چیزا هم شده بهونه ولی یه هفته هم من نباشم زنگ نمیزنن بگن چیکار میکنی
یکی از خواهرام کارمنده هر سری خواستم برم خونشون گفت من خسته ام اونیکی هم که بیچاره وضعشون بهم ریخته خونه مامانم هستن الان .
داداشامم که هیچی حتی دیدن بچم نیومدن سر دعوا زنش با آبجیم از همه بریده
اونیکی داداشمم که اصلا آدم نیس
اینهمه خواهر برادر باز تنهام
حالا خونواده شوهرمم از واس من بدتر مادرش که بعداً ازدواج کرده میگه دخترش نمیذاره کسی بیاد خونمون به خاطر کرونا خودشم خونه دختراش میره اینجا نمیاد
خواهرشوهرامم که از اول رفت و آمد نکردن ما هم رومون نمیشه بریم
یعنی وقتی دلمون میگیره هیج جا رو نداریم شهرمونم که جای خوب نداره بریم تفریح کنیم اونم با بچه نه ماهه همش دوجا میریم که دیگه حالت تهوع گرفتم از اونجاها
دوستامم که هیچی بعد اینکه ازدواج کردم دیگه انگار دوست من نیستن باهم همه جا میرن به من نمیگن عکس میذارن میگم به منم میگفتید میگن که تو با بچه چطور میخوای بیای