امشب خونه یکی از فامییلا که خونشون کنار خونمونه دعوت بودیم از عید ما نقل مکان کردیم اینجا و مدام رفت و امد داریم با هم ...این فامیل ما یه پسر داره که ۱۲ سال از من بزرگتره اوایل که میرفتم اونجا متوجه نگاه هاش میشدم ولی جدی نمیگرفتم بعد که رفت و امدم زیاد شد پیشنهاد بازی های مختلف پاستور و تخته میداد و بازی میکردیم ولی من حسی جز فامیل بودن نداشتم ...خلاصه گذشت تا امشب امشب یه مهمونی بود و من یکم به خودم رسیدم رفتیم اونجا و بقیه رفتن تو اَپز خونه و منم تنها تو حال بودم که اومد خیلی نزدیک به من وایستاد و هی دستشو میاورد که دماغم یا لپمو بکشه و اینا واقعا گیج شدم خیلی گیج منم محلش ندادم و رفت بیرون من تابه حال همچین روابطی رو تجربه نکردم و خیلی ضعیفم و خیلی حساس و الان اصلا امارگی همچین چیزیو ندارم از طرفی فامیلن نه خیلی نزدیک ولی مدام میریم میایم و تنهایی بهم فشار میاره میرم یه روزایی پیش خواهرش بهم بگین چیکار کنمم