2777
2789

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

استار شرمنده حجم تاپیکام زیاد بوده  نشد تاپیک بزنم ببخش اگه مزاحم تاپیکت شدم 

بچه ها شما رو قسم ب این روزای عزیز محرم کمکم کنین 

 از فرداشب همسرم قراره ترک کنه(تریاکو) چون تعطیلی هم هست میخواد خودشو بندازه تو خونه تا دوشنبه 

 تاپیکو بخونین همون پست های اولمو متوجه میشین تو رو خدا کمکمون کنین ن خانواده من خانواده همسرم خبر ندارن فقط من تو خونه کنارشم بدون دکتر و دارو کمکم کنین کم نیاریم کمکم کنین هیچ تجربه ای ندارم 

تاپیکو بخونین متوجه میشین

https://www.ninisite.com/discussion/topic/4927718/کمکم-کنین-شوهرم-میخواد-تریاکو-ترک-کنه-خواهرانه-کمکم-کنین-هیچ-تجربه-ای-نداریم?postId=152386380

خدایااا کمکم کن 

سلام 

من مینو هستم 40 سالمه و میخوام داستان زندگیم رو براتون بگم

بیست  و چند سال پیش تو یه اتفاق ساده با مردی دوست شدم که سالها ازم بزرگتر بود فاصله سنی 14 سال.

کلا بچه نبودم دلم با بچه ها هم نبود شاید همین بزرگتر از سنم فکر کردن بود که باعث شد من ترجیح بدم با مردی حرف بزنم که سالها ازم بزرگتره

اون اوایل اصلا فکر نمیکردم واابسته بشم به شدت درسخون بود م و فکر و ذکرم دانشگاه بود واقعا اتفاقی با این اقا دوست شده بودم 

گهگاه میدیمش شاید دو ماه یه بار 

اما بعد از دو سال  به خودم اومدم عاشق شده بودم 

دوستیمون چها رسال طول کشید و بعد از چهار سال گفت باید بری دنبال زندگیت نمیشه با این تفاوت سنی با هم باشیم

هر چی گریه کردم ضجه زدم گفت نه فایده نداره داریم وقت تلف میکنیم 

اون وقتها فکر میکردم که اصلا خانواده ام نمیذارن با یه ادم سی و چند ساله  ازدواج کنم 

خلاصه بهم خورد 

اولش خواستم محکم و بیخیال بشم 

اما نشد 

یه عالمه خاططره بود 

بماند روزها و شبهایی که به یادش میگذشت و چقدر سخت و دردناک 

گفتم بیام دوباره عاشق شم 

بچه بودم 

فک میکردم میشه 

رفتم با یک یدوست شدم 

سعی کردم عاشق شم 

زودی باهاش ازدواج کردم 

البته اینا دوسال بعدش اتفاق افتاده بود و من دو سال متظر بودم

بعد از دوسال یه عاللمه طلا فروختم دادم بهش مغازه بزنه 

اما زهی خیال باطل همه رو خورد و هیچ کاری نکرد
طلاها همه از مجردی بود
من پدرم وضعش خوب بود
خسته شدم گفتم طلاق میگیرم
پدرم نذاشت گفت نه ال و بله صبر کن قول میده درست شه
این اتفاق سه سال پشت هم افتاد 

نذاشتن جدا شم 

دیگه شده بودم یه ادم افسرده 

صبح شش صبح سرکار میرفتم 8شب میومدم 

اما حتی یه مانتو نمیشد بخرم یه ارایشگاه نمیشد برم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792