مادرشوهرم ایناسرشون شپش گرفته بودیه دختر۱۱ساله هم داره اونم گرفته من اولانمیدونستم دخترمومیبردم پیششون بعدکه فهمیدم دیگ اجازه ندادم نزدیک دخترم بشن اخه دخترم فقط یکسالشه یروزتوگلوی دخترم اب پریدمنم زودبردم پیش مادرشوهرم اونم ازقصدبابرس خودشون سردخترموشونه کرده بودن یه چن شبی دخترم خیلی گریه میکردتااینکه دیروزهم فهمیدم سرخودمم گرفته سردخترمم دلم واسش کباب شداخه شباخیلی گریه میکردبعدبرگشتم ب خواهرشوهرکوچیکم گفتم دیگ نزدیک دخترم نشی ک ازتوگرفته همش خونه ی این واونه تانصفه شبا مادرشوهرم مث بادکنک بادکردگف همه دنیاگرفتن چه ربطی داره دخترتوهم خودش گرفتهچم بعدگف خداکنه سرهمه بگیره من دلم خنک شه😠😐شمابگین من اصلن ازخونه بیرون نمیرفتم اینامیومدن خونم که مام گرفتیم الان هرکی میادخونش باشوق واسش تعریف میکنه ایناشپش گرفتن ازبس خوشحاله منم گفتم ازشماگرفتیم که دوباره عصبی شددحرف بارم کردچرااینقدبعضیابیشعورن