تو گفتی!
گفتی انقد حواست بهم هس که هیچ چیزی باعث نشه از دستم بدی!
گفتی انقد هوامو داری ک هیچ حال بدی باعث نیشه از دستم بدی!
تو گفتی گفتی گفتی....
یادته میگفتی یه تار مو ازت کم شه دنیارو اتیش میزنم؟!
یادمه یه بار یه تار موم ک سفید شده بودو کندم
زمینو زمانو بهم دوختی
که چرا موتو کندی؟!
تو عاشق بودی:)
تو...
تو مینشستی تعداد پلکایی ک میزنمو میشمردی و میگفتی به اندازه همه اینا دوست دارم...
دوست دارم.
دوست دارم
اصن دوست دارما رو یادته؟!
هر بار یه جوری میگفتی
منم ذوق میکردم
میگفتی ببین من چال لپ دوس دارما
ولی تورو اندازه دوتا چال لپی ک نداری دوس دارم
من شده بودم دختری ک یادش نمیموند رفته تو اشپز خونه اب بخوره
ولی تک تک کلمه های تورو یادش میموند
شده بودم دختری که تو اتاقش دوتا کاروان شتر گم میشد
ولی خونه تورو جوری تمیز میکرد برقش از صد کیلومتری تو چش میزد
من...
تو بهم گفتی نمیری
اینو ک یادته؟!
گفتی اگه خدا بیاد پایین بگه تو باید از پیش این دختر بری استغفرلله کافر میشم ولی نمیرم...
ولی الان...
ببین من میدونم تقصیر تو نیس
تو بهم گفتی ک دستتو ول نکنم
گفتی دستمو ول کنی گم میشم
منه خل دستو ول کردم به هوای ابمیوه توت فرنگی رفتم تو سوپری
شایدم تقصیر شهرمونه
ک انقد بزرگه ک تو توش گم شدی
شایدم...
شایدم تقصیر پرت نوشتنای منه
شاید انقد پرت نوشتم که خسته شدی
شاید اصن به دختری باختم ک چال لپ داشت...
:)