2777
2789
عنوان

مشاعره

| مشاهده متن کامل بحث + 6439 بازدید | 1618 پست
دوستانی دارم بهتر از آب روان... نگین حالم خوبه محبت دوستام و نگینم حالمو خوب کرده


  

مهری چقدر خوب

عاشقتممممممممممممممممممم  

بخند عزیزدلم

 ///موهیتا راست میگف اهواز شهر عاشقیه شهر دیوونگیه ❤ خدایا شکرت بابت همه چی♥💫///

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

چه خشن 🤕😶

کدوم

         اگه گل بودم حالا شبو روز خارم بدون تو بدون تو    جمادی الاول خاص جذاب    😎طُ” ♥️ قَشَنگ تَرین تیترِ زِندِگےِ مَنی ♥️میگن اگه دیدی خدا همه ی در و پنجره هارو بسته گلایه نکن شاید اون بیرون باد و طوفان سختی باشه.و خدا هیچوقت بد بنده هاشو نمیخواد .پس امیدت به خدا باشه❤پسرم❤نا رفیقا از زندگیم حذف میشن 💜💯☝️My Love Is💞 Mehri💞

چرا من کور شدم 😕

حافظ کل قرآن 😍من یڪ دختر چآدریم😊شاد و پر نشاط☺️سر زنده و پرڪآر😉قرآن ونهج البلاغه اگر میخوانم ... رمآن هم می خوانم😍پآی سجاده اگر گریه میکنم😭خنده‌هام بین دوستام تماشایی است😅من اگر چادر سرم میکنم☝️نقاشم هستم✏️خطم هم خوبه ✍🏻حرف های دخترونم هم سر جاشه🤪شوخۍ هاۍ دوستانه هم میکنم😆تئاتر و سینماهم‌میرم البته‌نه هرفیلمی🙃کوه هم میرم با حفظ حجابم🏔من‌قشنگ تر ازدنیای‌خودم سراغ ندارم😍 
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد


کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد
و جاده وسعت درد مسافر را نمی فهمد
دوباره وقت رفتن می شود کوچ پرستوها
و حتی آسمان مرغ مهاجر را نمی فهمد
پر از شک و یقینم بی تو ایمانی نخواهم داشت
خدا حرف دل این نیمه کافر را نمی فهمد
خیابان ها و ماشین های سر در گم نمی دانند
که دنیا درد انسان معاصر را نمی فهمد
چراغ سبز یا قرمز چه فرقی می کند وقتی
سواره خط کشی قلب عابر را نمی فهمد
حضور حاضر غایب که می گویند یعنی من
غریب افتاده ای که جمع حاضر را نمی فهمد
نمی خواهد بپرسی حال و روز واژه هایم را
کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد

کار ما عشق است و مستی بگذرد نیستی در عین هستی بگذرد از خود پرستی هر که با ما کار دارد


شـوق پـرکـشیـدن است در سرم قـبول کـن
دلشکـسته‌ام اگـر نـمی‌پـرم قــبول کـن

ایـن کـه دور دور بـاشم از تـو و نبـینـمت
جـا نـمی‌شود بـه حجـم بـاورم، قـبـول کـن

گـاه، پـر زدن در آسمان شعـرهـات را
از من، از مـنی کـه یـک کبـوتـرم قبـول کـن

در اتـاق رازهـای تـو سرک نـمی‌کـشم
بیــش از آ‌نـچه خـواستی نـمی‌پـرم،‌ قـبول کن

قـدر یـک قـفس که خلوتـت به هم نـمی‌خورد
گــاه نامه می‌بـرم می‌آورم،‌ قــبـول کــن

گفته‌ای که عشق ما جداست،‌ شعرمان جدا
بـی‌تـو من نه عاشقم، نه شاعـرم،‌ قبول کن

آب …
وقـتی آب ایـن قدر گـذشته از سـرم
مـن نمی‌تـوانـم از تـو بـگذرم،‌ قـبول کن

چرا هیچکس نیس☹


من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی
یک سینه آوازم اگر شور و شرم باشی

تو روح شعری، دوست دارم از تو بنویسم

تا لابلای برگ های دفترم باشی

روز ازل گم کرده بودم نیمه ی خود را

شاید همان گم کرده – نیم دیگرم – باشی

تقویم عمرم صفحه صفحه سردی ِ دی بود

با مهربانی آمدی شـهـریـورم باشی !

این روبه پایان را سرآغازی ست عشق تو

با من بمان، بگذار عشق آخرم باشی

همراهی ام کن تا مگر از خاک برخیزم


من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی..

کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد و جاده وسعت درد مسافر را نمی فهمد دوباره وقت رفتن می شود کوچ ...

گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم
گر خوار چون خارم کنی، ای گل بدان خواری خوشم
زان لب اگر کامم دهی، یا آنکه دشنامم دهی
با این خوشم با آن خوشم ،با هر چه خوش داری خوشم
خواهی مرا گر بینوا ،درد دلم را بی دوا
ور صد ستم داری روا ، با آن ستمکاری خوشم
والاترین گوهر تویـی ،داروی جـان پرور تویی
درمان دردم گر تویی ،در کنج بیماری خوشم
آرد گرم غم جان به لب ،کی آیـدم افغان به لب؟
با هر چه خواهد یار من در عالم یـاری خوشم
ای بهتـرین غمخوار دل ،وی محرم اسـرار دل
خواهی اگر آزار دل ،بـا آن دل آزاری خــوشم
تا گشته ام یار تو من، از جان برم بار تو من
عشق است اگر بار گَران، با این گَرانباری خوشم
گر وصل و گر هجران بود ،گر درد و گر درمان بود
(حالت) خوشم با این و آن، آری خوشم، آری خوشـم...

گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم گر خوار چون خارم کنی، ای گل بدان خواری خوشم زان لب اگر کامم دهی ...


می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را
غربتِ اندوهِ بی مانند ِهمچون کوه را

شانه هایم زیر این بیداد کم می آورند
کاش می شد کوه باشم این غم ِ بشکوه را

کاش دست مهربانی می زدود از روی لطف
لایه لایه دردهایِ مبهم ِانبوه را

کاشکی دریادلی با ما روایت کرده بود
درد های بی شمار ِشاعری نستوه را

دردهایی چون خوره خونِ غزل را می خورّد
کاش می شد باز گویم دردهای روح را …

می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را غربتِ اندوهِ بی مانند ِهمچون کوه را شانه هایم زیر این بی ...


ای که هم دردی و هم درمان من

وی که هم جانی و هم جانان من

دردم از حد رفت درمانی فرست

ای دوای درد بی درمان من

تا بکی سوزد دلم در آتشت

رحمی آخر بر دل من جان من

آتش عشقت سراپایم گرفت

سوخت خشک و ترزخان و مان من

روز اول دین و دل دادم ز دست

تا چو آرد بر سر پایان من

راز خود هر چند پنهان داشتم

فاش کرد این دیدهٔ گریان من

یادگار از فیض در عالم بماند

قصه عشق من و جانان من...

ای که هم دردی و هم درمان من وی که هم جانی و هم جانان من دردم از حد رفت درمانی فرست ای دوا ...


امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام

من را ببخش مرد غزل هـــــای ناتمام

 من را ببخش بابت احساس خسته ام

من را ببخش بابت این فکرهــــای خام

 این حرف ها درون دلم درد می کشید

این حرف هــــا وجــــود مــرا داد التیام

 گفتی کلافه می شوی از این حضورمحض!

گفتی عذاب می کشی از دست من مدام

 گفتی نگاه هــــرزه ی من با تو جـور نیست

گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام!

گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک

مابین پلک هــــــای تـــــرم، کــــرد ازدحــام

 می خواستــــم فقط بنویسم چرا؟چرا؟

می خواستم بگیرم از این شعر انتقام

 اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست

خو کرده ام به عادت دنیــــــای بی مرام

 من با زبان تلخ تو بیگانه نیستــم

من با هزار درد غم انگیز، آشنام!

 شاید غزل هوای دلــــم را عوض کند

شاید رها شوم کمی از این ملودرام

 این بیت ها همیشه مرا فاش می کنند

این بیت ها روایت تلخی ست هر کدام..

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

سهمیه

مجبور | 2 ثانیه پیش
2791
2779
2792