آنید_پ مدیر عضویت: 1398/09/30 تعداد پست: 28630 عنوان مشاعره | مشاهده متن کامل بحث + 6440 بازدید | 1618 پست @مهریماهم @nafasam1370 @nazbanoo8300 ديدي اي دل كه غم عشق دگر بار چه كرد چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد ///موهیتا راست میگف اهواز شهر عاشقیه شهر دیوونگیه ❤ خدایا شکرت بابت همه چی♥💫/// 1399/05/28 | 15:26 19 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
مهریماهم عضویت: 1399/01/24 تعداد پست: 10853 ای عروس هنر از بخت شکایت منما حجله حسن بیارای که داماد امد در دلم بود که بی دوست نباشم هرگزچه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
hanieh68 عضویت: 1399/03/18 تعداد پست: 1466 در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود دیریست که از روی دل آرای تو دوریممحتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم
مهریماهم عضویت: 1399/01/24 تعداد پست: 10853 دیریست که از روی دل آرای تو دوریم محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم من نه آنم که دوصد مصرع رنگین گویممن چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم!
hanieh68 عضویت: 1399/03/18 تعداد پست: 1466 من نه آنم که دوصد مصرع رنگین گویم من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم! مجنون به ریگ بادیه غم های خود شمردیاد زمانه ای که غم دل حساب داشت
مهریماهم عضویت: 1399/01/24 تعداد پست: 10853 فکرشو که میکنم میبینم منم 😁 😂 خسته نباشیتا درودی دیگر بدرود
hanieh68 عضویت: 1399/03/18 تعداد پست: 1466 ما که از سوز دل و درد جدایی سوختیمسوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم
jallall عضویت: 1399/05/29 تعداد پست: 253 عه من ندیدم باشه عاشقت بودم و این را به هزاران ترفندسعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد..اینو میگفتم
مهریماهم عضویت: 1399/01/24 تعداد پست: 10853 عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد.. اینو میگفتم آهااز نظر معنایی بله شباهت دارندشعر قشنگیهممنونم
jallall عضویت: 1399/05/29 تعداد پست: 253 شوخو بود گویمت از دوری ات من سوختم جانا بیا بعد میگی به درک مشکل من نیست!چرا؟ &nb ... آه از شوخی چشم تو که خونریزِ فلکدید این شیوه ی مردم کُشی و یاد گرفت...
مهریماهم عضویت: 1399/01/24 تعداد پست: 10853 آه از شوخی چشم تو که خونریزِ فلک دید این شیوه ی مردم کُشی و یاد گرفت... رسم عاشق کشی و شیوه ی شهرآشوبیجامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
jallall عضویت: 1399/05/29 تعداد پست: 253 غنچه بی جا طلب بوسه از آن لب چه کنی ؟ دهن گفتن این ها نه تو داری و نه من ياد آن بوسه كه هنگام وداعبر لبم شعله حسرت افروختياد آن خنده بيرنگ و خموشكه سراپاي وجودم را سوخترفتي ودر دل من ماند بجايعشقي آلوده به نوميدي و دردنگهي گم شده در پرده اشكحسرتي يخ زده در خنده سردآه اگر باز بسويم آييديگر از كف ندهم آسانتترسم اين شعله سوزنده عشقآخر آتش فكند بر جانت