🤐🤐🤐🤐🤐🤐
همونطور ک دیشب پست کردم و ب دلم افتاده بود قطعا میبینمش، دیدمش
امروز یکی از اقوام اومده بود، ی کاری داشت و به شعبه اون مربوط بود
امروز در اتاقش کلا باز بود، صبح دو بار از اتاقش رد شدم و حس کردم دید منو،نمیدونم چرا اینو حس کردم(دقیقا میزش روبروی دره و راهرو مشخصه از پشت میزش) یبارم از پایین پله ها با همکارم ک بالا بود صحبت کردم(صدامو شنید)😶
خلاصه ک اون اشنامون کارش خورد ب شعبه این،هر چی با خودم کلنجار رفتم برم پیشش نتونستم
اخرشم برگرو دادم ب سرباز برد واسش(اینم بگم فامیلمون از اقوام پدریمه و هم فامیلیمه)
بعد دیدم ساعت اداری داره تموم میشه و سرباز کاغذو نیاورد، رفتم پایین راه پله ها ب سرباز گفتم امضا گرفتی(تن صدام پایین بود ولی خب چون در اتاقش باز بود شنید صدامو)
سربازه گفتم الان میرم میپرسم، سربازه ک رفت داخل اون هم از صدام هم ازفامیلی اون شخص صاحب نامه متوجه شد از اقوام منه، ب سرباز گفت بهش بگو بیاد😐🤐😒
در صورتی ک میتونست بده دست سرباز(و بایدم میداد)
خلاصه ک رفتم داخل تا منو دید ی نیم پا شد و سلام خوبید گفت من عین احمقا میگم سلام خسته نباشید(چقدر از کلمه خسته نباشید و صبح بخیر بدم اومده، فقط همین دوتارو بهش گفتم تا الان،)
حالا گوش تا گوش پره تو اتاقش(وسط جلسه رسیدگی دادگاه)
داره واسم توضیح میده😁گفت خیلی وقته انجامش دادم صدا کردم کسی نبود تو راهرو
خلاصه گرفتم تشکر کردم مثل جت عین احمق ها زدم بیرون از اتاقش
یعنی ننگ بر من
چرا آدم نمیشم من😢
زیر زیرکی یکم نگاهش کردم باز خوب بود ، فامیلمون باعث خیر شد🙈😁