2821
2789

آره خیلی قشنگه😂😂😂😂😂

خدایا شکرت♥️♥️♥️بعداز 7سال انتظار در تاریخ10/11بی بی چکم مثبت شد♥️♥️♥️.                  درتاریخ10/18قشنگ ترین صدای دنیا رو شنیدم صدای قلب نازنینت بود مامان جان❤️❤️❤️❤️.                     درتاریخ11/25حرکاتتو توی تی وی جلوی روم دیدم وفقط اشک ریختم❤️❤️❤️❤️.                                  درتاریخ12/20فهمیدم معجزه ی خداوند مهربونم یه شاهزاده است😍😍😍😍                                        در تاریخ1/10رفتم سونو خواب بودی زندگی مامان😁😁😁 دکتر هرچی زد روی شکمم بیدار نشدی🤪🤪🤪چقدر حس قشنگیه دارمت❤️❤️❤️❤️                      در تاریخ 1/21حست کردم زندگی مامان تکون خوردی ومن از ذوق داشتنت اشک ریختم خدای مهربونم شکرت❤️❤️❤️❤️❤️        درتاریخ2/31بهترین و زیباترین حس و بهم دادی مامان جان زندگی من از روی لباس حرکاتتو دیدم 🤪🤪🤪🤪🤪چقدر قشنگه چقدر خوبه که دارمت گریه ام گرفت🥺🥺🥺🥺🥺خدایا شکرت بابت این معجزه❤️❤️❤️❤️ درتاریخ4/29زندگی مامان داشتی توی وجودم گردش میکردی🤪🤪دستمو گذاشتم روی شکمم پای نازنینتو حس کردم بهم لگد زدی انقدر ذوق زده شدم شروع کردم به گریه کردن چقدر خوبه  که هستی🥺🥺🥺چقدر خوبه که دارمت❤️❤️❤️خدایا شکرت من ریخته ام در رگ تو شیره ی جان 💜هی چرخ بزن در من😍ودل را بتکان💜                                        اولین تجربه ی مادر شدن من😍چقدر حس قشنگیه❤️خدایا همه ی خواهران سرزمینم این حسو تجربه کنن❤️بگو الهی امین❤️          

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

وا چقدر حسودی 

چرا اسم پیجو هایلایت کردی😒

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
2790
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز