شوهرم کارش زیاده رانندست. میدونم خستست ولی هر موقع بیاد اول میره خونه مادرش بعد میاد خونه شام میخوره میخوابه یه دختر 4ماهه دارم شوهرم که میاد.یه چند دقیقه میگیره بغلش بعد دیگه کاری باهاش نداره صبحم ساعت6صبح میره ناهار میاد میخوره دوباره میره 10شب برمیگرد یا دیرترمیگه دوسم داره ولی هیچی براش مهم نیست امشب بهش گفتم برو.مغازه یکم خوراکی بخر گفت میرم خودشو زد به خوابو گرفت خوابیدوضعیت مالیشم خوبه.. ولی به حرف من اهمیت نمیده یه چیزی میگم جواب نمیده میگه متوجه نشدم به زور چندتا کلمه حرف میزنه خسته شدم بخدا روزای تکراری میگم کاش هیچوقت بچه دار نشده بودم. همسنای من الان دارن راحت میگردم ولی من چی بدبخت شدم😢😢شما باشین میتونین تحمل کنین یا من افسردگی گرفتم
اصلا حسرت اینکه اگ فلان شده بود الان بهمان بودو نخور فقط از موقعیتت لذت ببر هر شرایطی که هستی البته باید به این جمله برسی تا بفهمی با سوهرتم حرف بزن بگو من بیشتر از اینا به وجودت نیاز دارم از لحاظ روحی
دیگه زندگی همینه دیگه اولش خوب و شیرینه بعدش خاندان ادم میاد جلو چشاش ولی خب توام سعی کن درک کنی یا باهاش صحبت کنی بگی از کاراش اذیت میشی
خدا میبینه و چیزی نمیگه بنده ها نمیبینن و فریاد میزنن!! ....مرگ یعنی زندگی لیاقت طُ رو نداره 🖤..... یه جوری باش که همه دنیا بخادت ولی فقط یه نفر داشته باشدت ❤️.... خدا ادما رو از زندگیتون حذف میکنه چون حرفایی رو میشنوه که ما نمیشنویم 👌