همسر ندارم از خوبیای بابام میگم
بیشتر وقتا با گل میاد خونه
وقتی من یا مامانم پریود میشیم تاریخشو بلده روز اول جگر برامون درست میکنه صبحونه و رو میز اماده میزاره
مهربونه
خیلی خودشو میتونه کنترل کنه که متاسفانه من بهش نرفتم
حتی در بدترین حالت های ممکن هم خیلی اروم باهام صحبت کرد( وقتایی که خودم راجب خودم فکر میکردم که اگه بابای خودم بودم خودمو خفه میکردم )