2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 373400 بازدید | 1784 پست

من که فکر میکردم چون صمیمی نمیشم و همیشه یه سری مرزها بین خودم و آدمها دارم آدم غیر عادی ای محسوب میشم چون اطرافیان بهم این رو القا میکردن 



در اینجور مواقع جواب کنایه هایی از این قبیل رو چجوری بدیم ؟


+++ چرا خودتو میگیری و قاطی ماها نمیشی ؟

+++ بهت یاد دادن اومدی پیش ما حرف نزنی

+++ شوهرت خسته نمیشه تو انقد کم حرفی ؟ 

+++ من اینهمه از زندگیم گفتم تو چرا هیچی نمیگی؟

+++ فلانی با ما رفت و آمد نمیکنه حتما مقصر تویی که انقد خشک و رسمی بودی باهاش




به جای تربیت دیگران ، خودت را تربیت کن 

سلام سلااااممم😍😍

خوبین استاد 

چقدرررر از برگشتن تون خوشحالم 🥰🤗🌹🌹

مثال آرایشگاه منم دارم 

همش اصرار دارم راه و چاه رو به همه نشون بدم

اصرار دارم برا همه چی نظر بدم 

متاسفانه این اصرار داشتنم نتیجه یه باور غلطه

اونم اینکه تو که تحصیلات داری به این ها ثابت کن چقدر طرز فکرت باهاشون فرق داره ،چقدر سطح فکرت بالاتره 

میدونم باور اشتباهیه

البته خودمم طبق تاپیکای قبلی بانو به این نتیجه رسیده بودم که دیگه کم حرف باشم 

و حد و مرز رو نگه دارم .

دفعه آخری خ بهتر بودم 

ممنونم از همه 

بیاین واقعا از مسیر تاپیک منحرف نشیم 

تاپیک های قبلی بانو خیلی کامل و بی نقصن 




بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

طبیعتا این انتخاب ما نیست. ما مایل نیستیم که کل زندگی مارو بدونن. اصلا می دونید، صمیمیت یعنی بیا همه ...


من گاهی زنگ میزنم به خواهر شوهر کوچیکم یا اون گاهی میزنه و درمورد خیلی چیزا باهم حرف میزنیم کلا با خواهرشوهرام و مادرشوهرم خیلی چیزا میگیم چون میشناسمشون و میدونم آدمای بد دلی نیستن، ولی جاریمو شناختم ذاتشو و فقط باهاش در حد سلام علیکم. حتی شماره شم ندارم. درواقع میخوام بگم ظرفیت آدمای مقابلمون لزوما یکی نیست من اگه بفهمم طرف خیرخواه نیست و ذاتش بده حتی خونه شم نمیرم.

ولی در کل مشکلی که من دارم که شاید بقیه بذارن به حساب غرورم، که ازون نیس اینه که خونه هیچکسی راحت نیستم زیاد بمونم حتی مامان خودم و کلا از مهمونم خوشم نمیاد اصلا 🤦 ولی این نشون دهنده این نیست که میخوام فاصله بگیرم من فقط خیلی معذبم 😓

خدایا شکرت 🍃                                    

من دقیییقا به این مورد تو روابطم با همه به این نتیجه رسیده بودم و داشتم کم کم اجرا می کردم و الان تو این تاپیک هم دیدم چقدر عالی بیان شده..صمیمی بودن! چقدر ضربه خوردم از دوست! اگر این خصوصیت رو نداشتم افراد پست به حریمم راه پیدا نمی کردند و ضربه نمی زدند! منم همیشه تو مشکلات دنبال ریشه هستم! تو این زمانه ادم باید با همه رسمی باشه و حد و مرز داشته باشه! حتی یه خنده و نگاه هیجان انگیز، دیگری رو به حریمت وارد می کنه! راستییی می دونستی اگه دیگران به حریمت از طریق صمیمیت راه پیدا نکنند، حس حسادتشون هم نسبت به تو کمتر تحریک می شه! نمی دونستی اینو بدون!  شنیدید میگند اجنه به انسان کاری نداره مگر اینکه آدمی کاری کنه که پای اونا به حریمش باز بشه! دقیقا در مورد انسانها همینه! و کلید اون صمیمیت بی جاست با هر کسی!

تو همانی که می شود چای را کنارت بدون قند شیرین نوشید

سلام بانو جان

من اوایل ازدواج توی همه ی دورهمی ها و مهمونی های خانواده همسرم شرکت می کردم و همین باعث میشد خیلی مشکلات برام پیش می اومد مثلا هرکسی میرسید نصیحت می کرد یا اگر کلمه ای حرف می زدم یه برنامه ای دنبالش درمیومد متلک میشنیدم کنایه میشنیدم بی توجهی و بی محلی می دیدم ولی الان اونقدر سرم شلوغه که وقت هیچ دورهمی و مهمونی رو ندارم.

بانو جان توی یک هفته ی گذشته من توی ۳، ۴ تا مهمونی بزرگ خانوادگی شرکت نکردم یعنی اونا دعوت می کردن ولی من به بهانه های مختلف همراهی نمی کردم البته یکی دو تا مهمونی همراهیشون کردم هفته های گذشته که اونم جز تنش و ناراحتی چیزی برام نداشت. برای همین تصمیم گرفتم هیچ کدومو نباشم. فقط مشکل اینجاست که همسرم پا به پای خانواده ش توی تک تک مهمونی ها و دورهمی ها شرکت می کنه و یه کم از این موضوع دلگیر شدم

اوایل ناراحت نمی شدم ولی وقتی دیشب بهم زنگ زد گفت میای بریم خونه ی دایی همه اونجا جمعن گفتم نه دیروقته خسته هم هستم گفت باشه نمیریم

ولی۱۵ دقیقه نشد زنگ زدم گفت تو راه خونه ی دایی هستم. و من خیلی ناراحت شدم

بانو جان من واقعا مایل نیستم اونم توی این شرایط توی جمع ها حضور پیدا کنم خصوصا که آخرین حضور برام تنش زا بود و حتی روی رابطه مون تاثیر منفی داشت ولی از این ناراحتم که همسرم توی تمام مهمانی ها بدون من حضور پیدا می کنه و این باز خودش ممکنه حرف و حدیث ها و تنشهای پنهانی پشتش باشه. دیشب یه لحظه فکر کردم یعنی من براش ارزش نداشتم که یه شب بمونه خونه پیشم و همین خیلی ناراحتم کرد. میشه لطفا راهنمایی کنید.

و البته جالب اینجاست که متوجه شدم دیشب شام یه چیز سر دستی بهشون دادن که اتفاقا همسرم اصلا میل و علاقه ای بهش نداره!

خب نتیجه ی صمیمیت هم همینه که وقتی ۳، ۴ بار توی یه هفته بری دفعات بعدی از حالت رسمی خارج میشه و خودمونی میشه و اون عزت و احترام برات باقی نمیمونه

تازه امروز صبح متوجه شدم همسرم دیشب نیمه های شب بیدار شده یه چیزی خورده

و البته خوشحالم که همراهیشون نکردم چون حتما خیلی ناراحت میشدم. البته صاحب خونه هم حق داشت نمیتونه که هر شب هر شب شام مفصل بپزن

سلام دوستان.من هفت ساله ازعقدم میگذره توتمام این سالاازدست جاریم وحرفاوحرکتاش زندگی نکردم.خودم توزندگیم مشکلی نداشتم شکرخداولی ازدست حرفاوحرکات جاریم خیلی شباگریه میکردم وواقعازندگی نداشتم.حالاچن روزپیش برادرهمسرم بهش گفته رفتن روانپزشک قرصای اعصاب جاریموعوض کنن😟ازدهنش پریده.فهمیدم که قرص اعصاب میخوره وافسردگی داره ومن به خاطراون تمام سالاموخراب کردم😥بچهابیایدانقدبه رفتارای دیگران فکرنکنیم.به خدامن خودمم داشتم مریض روانی میشدم ازدستش شب وروزم غصه بود

من که فکر میکردم چون صمیمی نمیشم و همیشه یه سری مرزها بین خودم و آدمها دارم آدم غیر عادی ای محسوب می ...


قاطی نمیشم؟؟؟!!!!اینطور نیست که شما فکر میکنید، وقتی کنارهم نشستیم قاطی نشدنی وجود نداره (الکی مثلا 😂😂😂)



خدایی نکرده مگه شما مشکلی دارین که پیشتون حرف نزنم؛کلا آدم کم حرفی هستم 😍😍😍


من باشم میگم شوهرم اتفاقا یکی از ملاکای انتخابش کم حرف بودن بود😐😐




آخه درمورد این مسایلی که شما گفتی نقطه مشترکی باهم نداریم که بخام متقابلا بحث کنم، زندگیا و مسائلشون باهم فرق دارن




 رفتار من رو پای خودم مینویسن  رفتار شما رو پای خودت؛ دلیلی نداره بخاطر رفتار" شخص من " با "شما" قطع رابطه کنن؛ البته الحمدلله رفتار من با اونا کاملا محترمانه بوده وهست 


من همواره فکر میکردم جواب این سوالا رو نباید داد اما گاهی طرف مقابل با پرسیدن این سوالات قصد تخریب و سیاه نمایی شخصیت مارو داره پس باید خفه شون کرد 😐😕😑


به شما احترام می گذارم چون خودم محترم هستم 

من باخونواده شوهرم تویه ساختمونیم شوهرم خرجی اونارومیده مادرشوهرم افتاده اس وخواهرشوهرم که طلاق گرفته جمعش میکنه چند هفته رفتن تهران واسه عمل مامانش من برای برادرشوهرام غذامیپختم خونرو جمع میکردم تااینابرگشتن کلاهرچندوقت یکبارمیرن تهران خواهرشوهرای دیگمم اونجان من باید وایسم تواین خراب شده بعدم همین خواهرشوهرم عمش فضولی میکنه هرچی میبینه به اون خواهرشوهرام میگه حرف زندگیم روبیرون میبره همش زیرذره بینم بخداخستم امشب به شوهرم که سرکاربودگفتم تومنومجبورکردی بااینازندگی کنم حالادیگه خسته شدم اینقد سکوت کردم که دیگه دارم منفجرمیشم گفتم یافردامنوبعد۲ ماه میبری خونه مامانم شهرستان یاخودم میرم هنوزجوابمونداده دیگه بریدم😔😢اینم بگم خونه هم مال خودمونه توروخداکمکم کن اگه خوندی

درتاریخ۹۹/۹/۹بهترین اتفاق زندگیم افتاد😍
من که فکر میکردم چون صمیمی نمیشم و همیشه یه سری مرزها بین خودم و آدمها دارم آدم غیر عادی ای محسوب می ...

سلام دوستان شبتون بخیر. ببین عزیزم، اتفاقا راه همه به نظرم اشتباه تر هست تا راهی که کمتر میرن. این موضوع توی قرآن هم هست. و راه عوام رو جالب ندونسته. صرفاً بخاطر اینکه از جمع تبعیت نمی کنید نگران نباشید.

دو راه داری برای جواب دادن. یا باید مبارزه کنی، یا مبارزه ی منفی. هر دو رو بهت میگم.

مثلاً توی مبارزه ی منفی طرف رو تایید میکنی، اما در واقع داری تحمیق میکنی.

این یک شیوه مبارزه است. و اما جواب ها:

چون شماها خیلی از من بالاترید و من نمیتونم با بزرگان قاطی بشم.

از کجا فهمیدید یادم دادن؟ آره مامانم گفته با هیچکی حرف نزن.

چرا اتفاقا، اونم میگه چقدر تو کم حرفی، به نظرتون چیکار کنم شوهرم بتونه تحملم کنه؟ (با حالت مسخره بگو که بفهمن داری الکی میگی).

زندگی من چیز جالبی برای گفتن نداره.

بالاخره فهمیدید قضیه از کجا آب میخوره؟ حالا چیکار کنم دستم رو شد؟

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
من که فکر میکردم چون صمیمی نمیشم و همیشه یه سری مرزها بین خودم و آدمها دارم آدم غیر عادی ای محسوب می ...

یک روش دیگه هم هست. مثلا یک جواب مودبانه بده که ولت کنن. مثل:

چرا اینطوری فکر می کنید؟ من فقط یکم درونگرا هستم.

این چه حرفیه آخه؟ مگه من بچه ام؟

اتفاقا آرامشی که توی خونه ماست هیچ جا نیست. یا بگو من تو خونه حرف میزنم. بعضی جاها انتخابم سکوت هست.

چی بگم، تو خوب تعریف میکنی، من دارم گوش میدم بهت.

انتخاب های همسرم رو به پای من نگذارید لطفا، هر انسانی آزاد هست و من جلوگیرش برای کارهاش نیستم. گله تون رو از من نکنید.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
من که فکر میکردم چون صمیمی نمیشم و همیشه یه سری مرزها بین خودم و آدمها دارم آدم غیر عادی ای محسوب می ...

یک رویکرد دیگه هم داریم به مسائل. حرف زدن از بالا به پایین، فقط با چند کلمه کوتاه:

+++ چرا خودتو میگیری و قاطی ماها نمیشی ؟ واااااااااااا؟

+++ بهت یاد دادن اومدی پیش ما حرف نزنی. چه حرفها!!!!!!!

+++ شوهرت خسته نمیشه تو انقد کم حرفی ؟ چه چیزها!!!!!

+++ من اینهمه از زندگیم گفتم تو چرا هیچی نمیگی؟ خوب نمیگفتی!!!!

+++ فلانی با ما رفت و آمد نمیکنه حتما مقصر تویی که انقد خشک و رسمی بودی باهاش. یک نگاه سرد.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
من که فکر میکردم چون صمیمی نمیشم و همیشه یه سری مرزها بین خودم و آدمها دارم آدم غیر عادی ای محسوب می ...

یک رویکرد دیگه هم داریم، پررویی و بی ادبی:

+++ چرا خودتو میگیری و قاطی ماها نمیشی ؟ خوب میکنم!!!!!!!!

+++ بهت یاد دادن اومدی پیش ما حرف نزنی. آره، مامانم گفته از هرکی بدت میاد باهاش حرف نزن.

+++ شوهرت خسته نمیشه تو انقد کم حرفی ؟ شوهر تو خسته نمیشه از فضولی های تو؟؟؟؟؟؟؟

+++ من اینهمه از زندگیم گفتم تو چرا هیچی نمیگی؟ میخواستی نگی، مجبورت کردم؟؟؟؟؟؟؟؟

+++ فلانی با ما رفت و آمد نمیکنه حتما مقصر تویی که انقد خشک و رسمی بودی باهاش. خوب میکنم، بدتر هم میکنم.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

قصدم از این مثال ها این بود که بدونید با رویکردهای مختلف میشه به دنیا نگاه کرد و مسائل رو حل کرد:

رویکرد بالا به پایین.

رویکرد پایین به بالا.

رویکرد بی ادبی.

رویکرد پررویی.

رویکرد صلح جویانه.

رویکرد پرخاشگرانه.

رویکرد برابر.

رویکرد حساب نکردن طرف.

رویکرد تادیبی.

رویکرد قلدرمابانه.

رویکرد ضعف.

رویکرد قدرت.

رویکرد ادب.

رویکرد دانایی.

و ....

انتخاب با شماست که کجا می خواهید بایستید. طبیعتا هر رویکرد هزینه ای داره. همینطور مزایا و معایبی.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
اخه من از پرنسس اجازه گرفتم و صاحب خونه اجازه شو بهم دادن که اینجا مشکلاتم رو مطرح کنم و ایشون کمکم ...

ببین عزیزم، شما باید تاپیک قبلی رو بخونی و روی خودت کار کنی. هیچ نسخه ای برای زندگی وجو نداره، مخصوصا توی لحظات حساس و فوری فوتی که یک ساعت دیگه چیکار کنم، فردا چیکار کنم.

اگر نسخه آماده ای وجود داشت که غصه ای نبود. زندگی هر روزش یک چالشه و باید خودمون رو قوی کنیم.

یک تاپیک داشتیم راجع به باورها مون و اونهارو درست کردیم.

یک تاپیک داشتیم برای دوست داشتن خودمون.

و این هم برای این هست که زیاد صمیمی نشیم با دیگران.

شما باید گام به گام بیای جلو.

خودت باید به خودت کمک کنی.

اینجا مثل یک کتاب میمونه.مطالب گفته میشه، اما اگه خونده و تمرین نشه به دردی نمیخوره.

این شمایی که باید کتاب رو با دقت بخونی و راهتو پیدا کنی.

اینجا تنها فایده اش اینه امتحانی که تا دیروز روزگار ازمون بدون منبع و کتاب میگرفت، حالا منابعش رو تا حدی تونستیم بنویسیم با کمک دوستان.

هر کس به فراخور احوالات و نیازهاش میاد و یک توشه ای برمیداره از این مطالب.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز