من پدرو مادرم فوت شدن تو بچگیم .دیگه با مادربزرگم زندگی کردم
چن روز پیش که عموم الکی بهم گیر داد منم خیلی ناراحت شدم ازش تا الانم هرکاری کرده باهاش حرف نزدم امشبم مادربزرگم گفت دیگه بسه این مسخره بازیا چیه قهر میکنی
گفتم میخوام برم خونه پدربزرگم دیگه خوشم نمیاد اینجا باشم
بعدش یکم بحثمون شد
الان عذاب وجدان دارم خیلی ناراحت شد
قلبش شکست خیلی زحمتمو کشیده
هیچی هم نمیگم عموم اذیتم میکنه سر چیزای الکی بهم پدرمو درمیاره
چیزیم میگم مادربزرگم ناراحت میشه