واقعا دیگه بریدم...مشکلات مالی خانواده ام خیلی زیاده..همش مادرم تو خودشه ..همش فکر و خیال....از اون ور هم خاستگار پیدا میشه همش بحث مالی میکنه طرف رو میپرونه ...واقعا دیگه خسته شدم تو این خونه..... نمیدونم واقعا چی کار کنم....اگه میشه برام یه صلوات بفرستین
دلم اون معجزه خدا رو میخواد که اگه بشه چی میشه😍😍😍😍
نه بابا دارم تا حدودی...مشکل اصلی ام خانواده ام هستم...دنبال پول خاستگار هستن من خودم نگران جهیزیه ن ...
ببخش ک اینو میگم ولی من خودمم مجردم و ملاک اصلی خانوادم وضع مالی طرف مقابل هس.اولا که سنم کمتر بود میگفتم چرا همش به مادیات فکر میکنن ولی الان که بزرگتر شدم میبینم خب با این اوضاع اقتصادی اگر یه شوهری داشتم ک خونه نداشت و کم درآمد بود الان واقعا باید چه گلی به سرم میگرفتم.شوهر کردن فقط داشتن یه مرد کنارت نیس خیلی چیزا نیاز داره و این روزا مال خیلی مهمه.قدیم با پنج ماه کار کردن میشد پراید خرید الان همون پراید رو هم باید براش سه چهار سال کار کرد.کسی که نداره مگه این که معجزه شه دارا بشه
نه بابا دارم تا حدودی...مشکل اصلی ام خانواده ام هستم...دنبال پول خاستگار هستن من خودم نگران جهیزیه ن ...
عزیزم با پدرت منطقی بشین صحبت کن و دلایلش رو بشنو اگ دیدی منطقی حرف زد قبول کن ک فعلا دست نگه داری و ب خواستگارت بگو یکم مهلتت بده اگ هم حرفشون ی مقدار احساسی و ب دلیل اضطراب ناشی از ورشکستگیه سعی کن براش تشریح کنی ک نیاز ب ازدواج داری و از پس ی جهاز معقول بر میای