من بیست سالمه
تا حالا هیچ کس رو نزاشتم بیان خواستگاری
ولی الان یه مورد میخواد بیاد
از اون روزی که اینو فهمیدم ،اعصابم به شدت بهم ریخته
شبا خوابم نمیبره
همش با خودم میگم بیان دودقیقه بعد به مامانم میگم بگو نیان
یه حس بدی دارم
فکر میکنم اماده نیستم
با اینکه خانوادم منو به هیچی مجبور نمیکنن و همیشه نظر خودم بوده
الان حس زنای قدیمی رو دارم که به زور شوهرشون میدادن
اصلا بنده خدا پسررو ندیدم
وباهاش حرف نزدم ولی کم و بیش میشناسمش
ترو خدا بگید شما هم اینجوری بودید و راه حل بدید