2821
2789
عنوان

واقعا چرا؟

47 بازدید | 2 پست

من بیست سالمه

تا حالا هیچ کس رو نزاشتم بیان خواستگاری

ولی الان یه مورد میخواد بیاد 

از اون روزی که اینو فهمیدم ،اعصابم به شدت بهم ریخته

شبا خوابم نمیبره

همش با خودم میگم بیان دودقیقه بعد به مامانم میگم بگو نیان

یه حس بدی دارم

فکر میکنم اماده نیستم

با اینکه خانوادم منو به هیچی مجبور نمیکنن و همیشه نظر خودم بوده

الان حس زنای قدیمی رو دارم که به زور شوهرشون میدادن

اصلا بنده خدا پسررو ندیدم

وباهاش حرف نزدم ولی کم و بیش میشناسمش

ترو خدا بگید شما هم اینجوری بودید و راه حل بدید

💐خدایا شکرت💐

من با مامنم راحت در موردش حرف میزنم ولی باز دلم نمیاد بگم بیان خونه 

اخه همش فکر میکنم یه کاری نکردم باید انجامش بدم 

همش میترسم بعد ازدواج دلم برای مجردیم تنگ بشه😞

من با مامنم راحت در موردش حرف میزنم ولی باز دلم نمیاد بگم بیان خونه  اخه همش فکر میکنم یه کاری ...

منم راحت صحبت میکنم

ولی فوق العاده حس عجیبی  دارم

فقط دوستدارم حالا که قول دادیم بیان ،چه خوب چه بد فقط ردشون کنم تا دوسال دیگه


💐خدایا شکرت💐

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز