پدرم 1 سالی هست فوت شده من و مامانم تنهاییم امروز عمم عموم و دعوت کردن به من و مامانم هم گفتن بیاین اولا که زن عموم خیلی ادم بیشعوریه جلو ما هی از عمد میشینه کنار شوهرش و قیافه میگیره 3 تا پسر مجردم داره منم مجرد خودش و پسراشم یه جور رفتار میکنن که مثلا ما تورو نمیخایم و با یکی دیگه میخان ازدواج کنن(حالا این شاید نخان زور که نیست)ولی من خدایی هیچی هم کم ندارم و ازشونم سرم ولی خیلی جلوم قیافه میگیرن و حالا هی میخان کنار باباشون بشینن و من دلم میشکنه ادم خیلی حساسی هستم این جور جاها جای خالی بابام بیشتر حس میکنم.به مامانم گفتم نمیام بگو خونه دوستاش دعوته.مامانم گیر داده که برم.موندم چه کنم؟؟؟دوس ندارم برم منم میخام مث خودشون کلاس بذارم واسشون و نرم تا بفهمن منم اونارو هیچی حساب نمیکنم
اگه خیلی اذیتی نرو اگه تلافی کنی دلت خنک میشه برو حسابی به خودت برس ولی نه آرایش غلیظ بعدم از برنامه هایه آیندت بگو کارت شغلت و در نهایت اینکه حالا حالا میخوایی پیشرفت کنی و ازدواج نمیکنی...بگو شوهر جلو پیشرفت زنو میگیره😃