دخترا من عاشق محرمم يعني هرچي از عشقم بگم بهش كم گفتم يعني هميشه ميگم ماه ارامش منه
يادمه دوسال پيش يا روز اول محرم بود يا تاسوعا عاشورا خواب بودم بعد نميدونم بيدار شدم يا مرده بودم زنده شدم ولي مطمنم هرچي بود خواب و رويا نبود واقعيت بود دوتا فرشته بودن كه يكيشون و ميديدم ولي حرف نميزد اون يكيو نميديدم ولي صداشو ميشنيدم كسيو كه ميديدم يه پسر فوق العاده سفييد و موهاي مشكي با لباس ابي فرشته بود قشنگ بعد بالاي سر من نشسته بود من يه دردي تو كل بدنم داشتم يعني اصن نميدونم اين درده چي بود اين پسره بالاي سر من نشسته بود دعا ميخوند ميكشيد به سر تا پام بعد اون كسي كه قيافشو ننيديدم بهم گفت نشد يه بار ديگه بخون دوباره واسم خوند بعد دست كشيد رو چشمامو بست بعد من بازش كردم چشمامو همون موقعه ديگه نبودن!
همش فكرم درگيره اينا كي بودن؟اصن اين درده چي بود؟من مرده بودم يا ..??
يكم بيايد كمكم كنين بهتون نياز دارم