خواهرام بهم محل نمیدن من چهار سال ازدواج کردم اصلا زنگم نمیزنن و کاریم ندارن مگه چندوقت یبار خونه مادرم ببینمشون ک باز هم سرد برخورد می کنن ، اوایل ازدواجم اختلافات شدیدی پیش اومد بین من و همسرم ک از روی سادگی خانوادم خبردار شدن خواهرام پشت سرم به کل فامیل با جزییات تعریف کرده بودن در حدی ک با همسرم خونه عمم رفتیم عمم گوشه کنار بهم گفت پسر خوبیه بهم میاین زندگیتون خراب نکنین ،
شاید بگید مشکل از خودته ،اما خواهرای من سر عقدمم نیومدن ،اومدن خونه مامانم نشستن اما سر عقدم نیومدن
من دستم حساسیت پیدا کرده به مایع ظرفشویی جدیدا خیلی زخم میشه خونه مامانم گفتم من نشورم ظرفارو ،خواهرم گفت هوووو چیزی نیست ک دستت برو بشور
الان منتظرم برم آزمایش بارداری بدم میگه میخوام پرده های خونه مامان بشورم باید بیای کمک منظورش اینه برم بالا نردبون 😯