هر وقت از ته دلم ازش چیزی خواستم و مطمئن بودن بهم عطا شده
یکی از عجیب ترین هاش واسه این بود که واسه کار دانشگاه نمیتونستم خیلی هزینه کنم و از خود خدا خواستم و یه روزی صبح زودکه رفته بودم وسایلم رو بخرم یه یهو یه آقایی که اونجا بود بهم گفت دختر من سالهاست فارغ التحصیل شده و کلی وسیله داره که استفاده اش نشده اگه شما خواستی بیاین ازم بگیرین حالا من در حال خرید بودم و اصلا نگفتم و نمیدونست شرایط من رو