بچه ها من یک ساله عقد کردم و هنوز عروسی نگرفتیم و خونه خودمم نرفتم، با این شرایط کرونا نمیشه عروسیم گرفت. همسرم پسرخالم هست و تو شهر ما زندگی میکنه بخاطر کارش و خانواده خودش یه شهر دیگه هستن. البته ما همه فامیلامون تو شهر ما فامیلامونم و همسرم رفت و آمد زیادی به خونه فامیلامونم داره. مشکل من اینه که همسرم اگر بخواد بره مسافرت یا بخواد بره شهرشون دیدن خانوادش از من انتظار داره ک همراهش برم. ولی برادر خودش ک تو شهر ما زندگی میکنه، همسر منو ناهار شام دعوت میکنن و منو دعوت نمیکنن. درصورتی ک من همراه همسرم میرم خونه برادرش و سر میزنیم اما اونا منو دعوت نمیکنن و همسرمم طرف برادر و زن برادرشو میگیره. وقتیم من اعتراض میکنم بهش، میگه خب ما عقدیم هنوز. این اذیتم میکنه ک وقتی بخواد بره شهرشون از من انتظار داره برم و وقتیم به ضررش باشه میگه ما عقدیم هنوز و طرف خانوادشو میگیره. تروخدا کمکم کنید. خیلی ناراحتم
من واقعا آدم ساده و صادقیم. سیاستم هیچی بلد نیستم. برا عروسیمون ک دیگه قیدشو زدم. احتمالا آخرا ...
یه توصیه بهت میکنم
همسرتو با عشق و محبت مجذوب خودت کن
زیادم غر نزن که کی دعوت کرد و کی نکرد مهم نباشه برات
با جاری و فامیل شوهر زیاد رفت وآمد نکن
👇❤دو تا بچه بودن توی شکم مادر.اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟ دومی: آره حتما. یه جایی هست که میتونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم. اولی: امکان نداره. ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده. دومی: شاید مادرمونم ببینیم. ولی مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش؟ دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه. اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره. دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی.مثل دنياي امروز ما و خدايي كه همين نزديكيست😍...........
عزیزم خودت رو بخاطر این که زن برادرش تو رو دعوت نمیکنه ناراحت نکن این نشون دهنده این هست که زن برادر ...
زن برادرش، قبل از اینکه ما عقد کنیم خیلی با همسرم صمیمی بود. در این حد ک بچشو مینداخت تو بغل شوهرم درصورتی ک خود برادرشوهرمم بود یا نصف شبا به شوهرم پیام میداد و به قول خودش درددل میکرد یا وقتی بچه دومشو باردار بود، به شوهرم پیام داده بود و گفته بود داری عمو میشی. خب واقعا همچین مسئله ایی رو من روم نمیشه به برادرم بگم چه برسه به برادرشوهرم. خلاصه که من دوس نداشتم انقدر صمیمت بیش از حد رو.