یبار مذیض بودم شوهرم طرر تهیه کوکو سبزی خواست کمک کردم موادش رو مخلط کردیم گفت تو برو استراحت کن من سرخ میکم وقتی سفره انداخت اورد سبزی رو سرخ کرده بود اثلا کوکو نبود همش رو هم زده بود خوپشم خورد تعریف کرد که خوشمزخ شده افتضاح بود
خدایی هست که بیشتر بیشتر دوستمان دارد .....میگذرد هم سختی ها هم خوشی ها.... قدر لحظات رو بدانیم
آهای غمی که مثله یه بختک رو سینه من شده ای آواره از گلوی من دستاتو بردار، دستاتو بردار از گلوی من از گلوی من دستاتو بردار ، دستاتو بردار 💔 جای خالیت تو قلبم یه سوراخه عمیقه ،بابایی💔